آیا بیشتر از حد انتظار عدد «۱۱:۱۱» را می‌بینید؟ توضیح علمی یک توهم رایج

شنبه 23 خرداد 1405 - 17:00
مطالعه 4 دقیقه
ساعت ۱۱:۱۱ روی صفحه تلفن همراه
پدیده‌ای ساده اما فریبنده در ذهن باعث می‌شود چیزهای تازه‌آموخته‌شده را در همه‌جا ببینیم؛ خطایی شناختی که حتی پژوهشگران را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد.
تبلیغات

آیا تا به حال پیش آمده که با یک واژه، یک موضوع یا حتی محصولی جدید آشنا شوید و بعد از آن احساس کنید همان چیز را مدام در اطراف خود می‌بینید؟ اگر پاسخ شما مثبت است، به احتمال زیاد اثر «بادر–ماینهوف» را تجربه کرده‌اید.

این پدیده که به آن توهم فراوانی یا خطای تکرار نیز گفته می‌شود، نوعی سوگیری شناختی در مغز انسان است. در این حالت، وقتی چیزی برای ما تازه و قابل توجه می‌شود، ناگهان توجه ما نسبت به آن افزایش می‌یابد و تصور می‌کنیم که آن پدیده بیشتر از قبل در محیط وجود دارد.

نام این پدیده از نظر علمی معمولاً به نام فرد یا مفهوم اولیه آن نام‌گذاری می‌شود، اما در این مورد خاص، اصطلاح از نام یک گروه چریکی آلمانی به نام گروه بادر–ماینهوف گرفته شده است.

آن‌طور که آی‌اف‌ال ساینس می‌نویسد، در سال ۱۹۹۴، فردی به نام تری مولن در نامه‌ای به روزنامه‌ای در ایالت مینه‌سوتا توضیح داد که روزی درباره این گروه با یکی از دوستانش صحبت کرده بود، در حالی که سال‌ها بود هیچ اشاره‌ای به آن‌ها نشنیده بود. با‌این‌حال، یک روز بعد، دوست او در روزنامه همان روز مقاله‌ای درباره این گروه دید و بعد از آن احساس کرد که اطلاعات مربوط به آن گروه «مدام در همه‌جا ظاهر می‌شود».

این تجربه، بعدها به عنوان نمونه‌ای از یک خطای ادراکی شناخته شد که نشان می‌دهد چگونه ذهن انسان می‌تواند الگوهایی را که واقعاً وجود ندارند، بیش از حد واقعی و پرتکرار تصور کند.

یکی از مثال‌های مشهور این پدیده، چیزی است که به آن «توهم ۱۱:۱۱» گفته می‌شود. بسیاری از افراد گزارش می‌کنند که وقتی به ساعت نگاه می‌اندازند، زمان ۱۱:۱۱ را به‌طور غیرعادی زیاد می‌بینند. اما از نظر آماری، در یک شبانه‌روز فقط دو بار چنین زمانی وجود دارد. پس چرا ذهن ما فکر می‌کند این عدد را بیشتر از سایر زمان‌ها می‌بیند؟

بسیاری از افراد گزارش می‌کنند که وقتی به ساعت نگاه می‌اندازند، زمان ۱۱:۱۱ را به‌طور غیرعادی زیاد می‌بینند

پاسخ در نحوه عملکرد توجه و حافظه انسان نهفته است. اگر فردی به شما بگوید که ممکن است بیشتر متوجه ۱۱:۱۱ شوید، شما هنگام نگاه کردن به ساعت، این زمان را با دقت بیشتری ثبت می‌کنید. درمقابل، دفعات زیادی که به ساعت نگاه می‌کنید و اعداد دیگر را می‌بینید، معمولاً در حافظه شما ثبت نمی‌شود.

در نتیجه، ذهن شما فقط موارد «جالب و خاص» را به خاطر می‌سپارد و موارد عادی را نادیده می‌گیرد. این باعث می‌شود تصور کنید که یک اتفاق خاص بیشتر از واقعیت رخ داده است، در حالی که در واقع فقط توجه شما تغییر کرده است.

جالب است که این سوگیری شناختی حتی در میان پژوهشگران و متخصصان نیز دیده می‌شود.

توماس گرانو، زبان‌شناس در پست وبلاگی در سال ۲۰۰۵ به نمونه‌ای از این موضوع اشاره کرده است. او توضیح داد که در دانشگاه استنفورد گروهی پژوهشی روی کاربردهای خاص واژه «all» در زبان انگلیسی کار می‌کردند، به‌ویژه کاربردی شبیه جمله‌هایی مانند «I’m all ‘yeah’ and she’s all ‘no’» (به معنای من کاملاً موافق/هیجان‌زده‌ام، اما او کاملاً مخالف است، که در برخی گویش‌های محاوره‌ای دیده می‌شود).

این گروه تصور می‌کردند چنین کاربردی به‌ویژه در میان جوانان، به‌خصوص زنان کالیفرنیایی، بسیار رایج است. اما زمانی که مکالمات واقعی ثبت، ضبط و بررسی شدند، مشخص شد که فراوانی واقعی این نوع استفاده از «all» بسیار پایین است. در مقابل، واژه‌هایی مانند «like» در این کاربرد بسیار رایج‌تر بودند.

یکی دیگر از مثال‌های شناخته‌شده در این زمینه، پدیده ماریکو آئوکی (Mariko Aoki phenomenon) است. این اصطلاح به تجربه‌ای اشاره دارد که برخی افراد آن را گزارش کرده‌اند: احساس ناگهانی نیاز به دفع پس از ورود به کتاب‌فروشی.

این نام از مقاله‌ای در دهه ۱۹۸۰ در ژاپن گرفته شده است؛ زمانی که زنی به نام ماریکو آئوکی (Mariko Aoki) تجربه شخصی خود را درباره چنین احساسی هنگام ورود به کتاب‌فروشی‌ها بیان کرد. پس از انتشار این تجربه، گزارش‌های مشابه از سوی افراد دیگر نیز افزایش یافت و این پدیده به‌عنوان یک موضوع فرهنگی و روان‌شناختی شناخته شد.

پدیده بادر–ماینهوف نشان می‌دهد که توجه و حافظه انسان انتخابی عمل می‌کنند

در توضیح علمی این موضوع، پژوهشگران چند فرضیه مطرح کرده‌اند؛ از جمله واکنش‌های فیزیولوژیک احتمالی (مانند ارتباط بین بوی کاغذ، وضعیت نشستن در کتاب‌فروشی یا شرطی‌سازی محیطی) و همچنین عوامل روان‌شناختی. با‌این‌حال، یکی از توضیحات مهم‌تر به سوگیری‌های شناختی مانند پدیده بادر–ماینهوف مربوط می‌شود.

براساس این دیدگاه، زمانی که افراد درباره تجربه ماریکو آئوکی می‌شنوند، توجه آن‌ها نسبت به احساسات مشابه در بدنشان افزایش پیدا می‌کند. در نتیجه، هر بار که چنین احساسی حتی به‌طور تصادفی، رخ می‌دهد، آن را به یاد می‌آورند و آن را به عنوان یک الگوی معنادار ثبت می‌کنند. در مقابل، دفعات زیادی که این احساس رخ نمی‌دهد یا توجهی به آن جلب نمی‌شود، در حافظه ثبت نمی‌گردد.

به این ترتیب، به نظر می‌رسد که این پدیده «شایع‌تر از واقعیت» است، در حالی که بخشی از آن می‌تواند حاصل انتخاب‌گری ذهن، توجه گزینشی و خطای فراوانی باشد.

پدیده بادر–ماینهوف در واقع نشان نمی‌دهد که جهان تغییر کرده یا چیزی واقعاً بیشتر شده است. بلکه نشان می‌دهد توجه و حافظه انسان انتخابی عمل می‌کنند. وقتی چیزی برای ما تازه یا مهم می‌شود، مغز ما نسبت به آن حساس‌تر می‌شود و همین باعث می‌شود تصور کنیم آن چیز در همه‌جا حضور دارد.

نظرات