علم جفتهای روحی؛ آیا «نیمه گمشده» واقعاً در جهان وجود دارد؟
آیا باور دارید که دستکم یک نفر در دنیا هست که دقیقاً برای شما ساخته شده باشد؟ بسیاری از ما در لحظاتی از زندگی، میان کشاکش منطق و احساس، به این اندیشیدهایم که آیا در میان میلیاردها چهرهی سیاره، کسی وجود دارد که گویی از ابتدا برای ما مقدر شده است؛ همان نیمهی گمشدهای که در ادبیات کلاسیک ایران، از روایتهای عطار تا منظومههای نظامی، به زیبایی در کالبد عشق و تقدیر توصیف شده است.
اما در دنیای مدرن امروز، اشتیاق باستانی جایش را به الگوریتمهای سرد در دنیای شبکههای اجتماعی داده و ما را با دوراهی بزرگی مواجه کرده است: آیا جرقه و کشش بیوصف اولیه، نشانی از پیوند آسمانی است یا صرفاً واکنش سیستم عصبی ما به الگوهای آشنا و گاه آسیبزای قدیمی؟
خلاصه مقاله:
- اسطورهی جفت روحی که از نیمههای گمشدهی افلاطون تا عشقهای مقدر در آثار ادبی ایران ریشه دارد، امروزه در دنیای مدرن به الگوریتمهای سرد دوستیابی تبدیل شده است؛ مفاهیمی که ریشه در نیاز انسان به نجاتدهندهای برای رهایی از تنهایی دارند.
- برخلاف باور به تقدیر که با بروز اولین تعارضها دچار تردید و فروپاشی میشود، دیدگاه رشدمحور بر این باور است که فرد برگزیده محصولی ازپیشساخته نیست، بلکه در گذر سالها و از طریق تلاش مشترک، صبوری و سازگاری میان دو انسان خلق میشود.
- بسیاری از جرقههای شدید و کششهای قلبی که با تقدیر اشتباه گرفته میشوند، در حقیقت فعالشدن سیستم عصبی در واکنش به الگوهای ناسالم گذشته هستند؛ زیرا اضطراب و ناامنی، اشتیاقی فریبنده و کاذب برای وصال ایجاد میکند.
- زیستشناسی و شبیهسازیهای ریاضی ثابت میکنند که مفهوم «یگانه فرد برگزیده» افسانهای بیش نیست و در واقعیت، چندین گزینهی مناسب برای هر فرد وجود دارد که با انتخاب آگاهانه میتوان با هرکدام به تفاهم رسید.
- جامعهشناسی نشان میدهد که پایداری رابطه نه در ژستهای رمانتیک، بلکه در جزئیات کوچک روزمره یا حمایت در لحظات سخت نهفته است؛ در واقع جفت روحی پدیدهای انتزاعی نیست، بلکه در بستر واقعیت ساخته میشود.
مرز میان تقدیر و سازوکار زیستی بسیار باریکتر از چیزی است که تصور میکنیم. زمانی که هورمونها، دادههای آماری و حتی نوسانات سیستم عصبی وارد معادله میشوند، تصویر شاعرانهی جفت روحی هم دستخوش تغییری بنیادین میشود. در ادامه، با نگاهی به جدیدترین یافتههای روانشناسی و زیستشناسی، به اعماق این پرسش نفوذ میکنیم تا دریابیم که آیا «فرد برگزیده» در میان ستارههاست، یا میتوان چنین مفهومی را در بستر واقعیتهای زمینی و از میان فنجانهای چای روزمره خلق کرد.
آیا فردی کاملاً مناسب برای شما وجود دارد؟
تاریخ بشر همواره با این ایده پیوند خورده است که عشق پدیدهای تصادفی نیست. افلاطون، فیلسوف نامدار یونان باستان، در روایات خود چنین تصور میکرد که انسانها در ابتدا موجوداتی کامل با چهار دست، چهار پا و دو صورت بودند؛ موجوداتی چنان درخشان و قدرتمند که زئوس (فرمانروای خدایان در اساطیر یونانی) برای مهار قدرتشان، آنها را به دو نیم تقسیم کرد. از آن زمان تاکنون، هر نیمه در پهنه زمین سرگردان است تا نیمهی گمشدهی خود را بیابد. این اسطورهی کهن، ریشهای شاعرانه به مفهوم مدرن «جفت روحی» بخشیده و این نوید را میدهد که در نقطهای از جهان، کسی حضور دارد که در نهایت ما را کامل خواهد کرد.
ادبیات کلاسیک ایران، بهویژه در سدههای میانه، معادلی درخشان برای «عشق درباری» و روایتهای شوالیهگری غرب دارد. همانگونه که در آن سوی مرزها، تروبادورها و داستانهای آرتوری از دلبستگیهای پرشور و ایثارگرانهای چون عشق لانسلوت به گویینور سخن میگفتند، در فرهنگ ما نیز سنت «عشق عذری» و منظومههایی همچون لیلی و مجنون، بازتابدهندهی همین اشتیاق عمیق و جانگداز بودهاند.
دلبستگی در ادبیات کلاسیک، فراتر از وصال ساده، بر پایهی فداکاری و ایثار بنا شده بود؛ عاشق تمام ارزش و اعتبار وجودی خود را در مسیر خدمت به معشوق و صبوری در برابر دوری او به اثبات میرساند. در این مکتب، عشق نه تجربهای گذرا، بلکه مسیری برای تعالی روح محسوب میشد که عاشق حتی در صورت نرسیدن به معشوق، اصالت و شرافت خود را در گرو وفاداری به این پیوند نادیدنی میدید. مفهوم «عاشقان بدفرجام» در هالیوود و رمانهای عامهپسند نیز در دهههای اخیر، کلیشههایی از داستانهای پریان را بهعنوان الگوی عشق به جوامع عرضه کردهاند.
اما دیدگاههای علمی جدید دربارهی مفهوم جفت روحی، پرسشهای تأملبرانگیزی را مطرح میکنند. آیا بهراستی فردی منحصربهفرد و برگزیده در این جهان پهناور برای هر یک از ما وجود دارد؟ بهنقل از بیبیسی، ویرن سوامی، استاد روانشناسی اجتماعی در دانشگاه آنگلیا راسکین در کمبریج، ریشههای درک معاصر از عشق رمانتیک را در قرون وسطی، داستانهای سحرآمیز و آیین جوانمردی جستوجو میکند که زمانی سرتاسر دنیا را درنوردیده بودند.
روایتهای کهن برای نخستین بار این ایده را ترویج کردند که هر انسان باید تنها یک نفر را بهعنوان شریک زندگی خود برگزیند و انتخاب، تعهدی برای تمام عمر محسوب شود. پیش از آن، به گفتهی پروفسور سوامی، در بخشهای وسیعی از اروپا، عشق پدیدهای سیال بود و لزوماً به یک فرد خاص محدود نمیشد؛ همچنین در بسیاری از موارد، پیوندها ماهیت جنسی نداشتند.
صنعتیشدن جوامع و گسستن پیوندهای سنتی در جوامع کشاورزی، بهتدریج موجب جدایی انسانها از تعلقات آشنای خود شد. سوامی معتقد است در چنین شرایطی، فرد دچار نوعی «ازخودبیگانگی» میشود و در جستوجوی نجاتدهندهای برمیآید؛ نیمهای گمشده که او را از مصائب و دشواریهای زندگی مدرن رهایی بخشد.
فرد برگزیده
الگوی دوستیابی در عصر حاضر، با وجود فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، روایتهای کهن را به الگوریتمهایی تبدیل کردهاند که پروفسور سوامی از آن با عنوان «خرید رابطه» یاد میکند. جستوجو برای یافتن جفت روحی در این بسترها، دقیقاً به ضدِ خود تبدیل شده است؛ بهطوریکه برای بسیاری از افراد، این فرآیند تجربهای کاملاً بیروح و مکانیکی محسوب میشود. کاربران در این پلتفرمها گویی در حال خرید کالا هستند و پس از بررسی دهها گزینهی مختلف، در نهایت به نقطهای از فرسودگی میرسند که ناچار به توقف میشوند.
فرد برگزیده محصولی است که دو نفر در گذر سالها در کنار یکدیگر خلق میکنند
مفهوم فرد برگزیده، موضوعی است که جیسون کارول، استاد مطالعات ازدواج و خانواده در دانشگاه بریگم یانگ آمریکا، با نگاهی همدلانه به آن مینگرد. انسانها به تعبیر او موجوداتی دلبستگیمحور هستند که همواره اشتیاق برقراری پیوندهای عمیق را در خود دارند. کارول در جلسات آموزشی خود به دانشجویان توصیه میکند که ضمن حفظ اشتیاق برای یافتن شریک زندگی ایدهآل، ایدهی سنتی «جفت روحی» را کنار بگذارند.
دیدگاه مطرحشده شاید در ابتدا متناقض به نظر برسد، اما از نظر کارول، تفاوت اصلی در تقابل میان تقدیر و تلاش مشترک نهفته است. جفت روحی در تعاریف عامیانه، موجودی ازپیش ساختهشده است که تنها باید او را یافت؛ اما فرد برگزیده و منحصربهفرد، محصولی است که دو نفر در گذر سالها، با سازگاری، عذرخواهی و گاهی صبوری در برابر سختیها، در کنار یکدیگر خلق میکنند.
تله جفت روحی
تلهی جفت روحی، مفهومی است که جیسون کارول بر اساس دههها پژوهش علمی در گزارش جامع خود به آن پرداخته است. یافتههای کارول میان دو دیدگاه روانشناختی تمایز قائل میشود:
- باور به تقدیر که بر سهولت و بینقصی رابطه تأکید دارد.
- باور به رشد که تمرکز اصلی آن بر تلاش مشترک زوجها برای بهبود کیفیت پیوند عاطفی است.
پژوهشهای گستردهای که در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ به سرپرستی پروفسور سی. ریموند نی در دانشگاه هیوستون انجام شد، نشان میدهد افرادی که روابط خود را «مقدرشده» میدانستند، پس از بروز نخستین تعارضها، بهشدت دچار تردید در تعهد خود میشدند. در مقابل، افرادی با دیدگاه مبتنی بر رشد، حتی در روزهایی که با چالش و مشاجره روبهرو بودند، سطح بالاتری از تعهد را حفظ میکردند.
باور به جفت روحی زمانی به تله تبدیل میشود که انتظار داشته باشیم عشق هرگز با دشواری همراه نباشد
کارول استدلال میکند که افراد معتقد به رشد نیز بهدنبال رابطهای خاص هستند، اما بروز اصطکاک را بخشی از مسیر میدانند. این افراد در مواجهه با مشکلات، بهجای عقبنشینی، به راهکارهایی برای بهبود و رشد رابطه فکر میکنند. باور به جفت روحی زمانی به تله تبدیل میشود که انتظار داشته باشیم عشق هرگز با دشواری همراه نباشد. عمیقترین بخش رابطهای طولانیمدت، نه در لحظات دراماتیک سینمایی، بلکه در تماشای بیواسطهی نقاط قوت، چالشها و ضعفهای شریک زندگی نهفته است.
فضایی که در آن دو انسان به یکدیگر امکان میدهند که شاهد خصوصیترین ابعاد وجودیشان باشد، از دیدگاه کارول «مقدس» توصیف میشود. زمانی که عشق صرفاً به تقدیر گره میخورد، تمایل افراد برای انجام کارهای زیربنایی و صبورانه که ضامن بقای رابطه است، کاهش مییابد. تلهی جفت روحی باعث میشود تا با بروز اولین بنبست جدی، فرد بهسرعت در اصالت رابطه تردید کند و با خود بگوید: «اگر او جفت روحی من بود، نباید با چنین مشکلاتی مواجه میشدیم.» واقعیت این است که هیچ رابطهی پایداری، مسیری هموار و صاف نیست.
جرقه عشق یا تروما؟
در دنیای روانشناسی هر جرقهی شدیدی نشانهی جفت روحی نیست. پژوهشگران میگویند گاهی اوقات آنچه ما بهعنوان کشش قلبی یا تقدیر تجربه میکنیم، در حقیقت فعالشدن سیستم عصبی در واکنش به الگوهای آشنا اما ناسالم گذشته است.
ویکی پاویت، مربی روابط عاطفی در لندن، با افرادی مواجه میشود که تصور میکردند جفت روحی خود را یافتهاند، اما در نهایت با دستکاریهای عاطفی، بیثباتی و اضطراب مداوم روبهرو شدهاند. پاویت معتقد است گاهی اوقات جرقه و کشش شدید اولیه، بهجای آنکه نشانهای مثبت باشد، ناشی از فعالشدن الگوهای ناسالم قدیمی و زخمهای عاطفی گذشته است.
رفتارهای متناقض و سرد و گرمشدنهای ناگهانی طرف مقابل، میتواند در فرد اشتیاقی کاذب برای دیدارهای مجدد ایجاد کند. در این شرایط، آنچه فرد بهعنوان «کشش قلبی» تجربه میکند، در حقیقت واکنشی به اضطراب ناشی از ناامنی رابطه است که او را تشنه دریافت توجه بیشتر میکند.
تقدیر یا کشش مقدرشده میتواند واکنشی از سوی سیستم عصبی برای شناسایی و بازسازی دردهای گذشته باشد
پاویت معتقد است آنچه ما بهعنوان تقدیر یا کشش مقدرشده احساس میکنیم، در حقیقت میتواند واکنشی از سوی سیستم عصبی برای شناسایی و بازسازی دردهای گذشته باشد؛ الگویی که درمانگران آن را «پیوند روانزخم» (Trauma Bond) مینامند. این پیوند اغلب با عشق اشتباه گرفته میشود و افراد را بهصورت آهنربایی به سمت پویاییهای ناسالم سوق میدهد، صرفاً به این دلیل که فضا برایشان آشناست، نه لزوماً به این خاطر که با شریک ایدهآل خود روبهرو شدهاند.
یافتههای پژوهشی که در سال ۱۹۹۳ توسط دونالد داتن و سوزان پینتر، روانشناسان دانشگاه بریتیش کلمبیا، منتشر شد، ابعاد تازهای از وابستگی را فاش میکند. تیم تحقیقاتی وضعیت ۷۵ زن را پس از جدایی از شریکهای آسیبرسان و سوءاستفادهگر بررسی کردند تا میزان دلبستگی آنها به شریک سابق را با کیفیت رابطهی قبلی مقایسه کنند.
نتایج مطالعه نشان داد که قویترین پیوندها نه در زنانی که بهطور مستمر مورد آزار بودند، بلکه در کسانی دیده میشد که شریک زندگیشان بهصورت نوسانی میان رفتارهای جذاب و بیرحمانه تغییر موضع میداد. داتن و پینتر استدلال میکنند که پیوند تروما توضیح میدهد چرا افراد ممکن است دوباره به سمت روابطی جذب شوند که بهوضوح برای آنها مخرب است؛ در واقع، ترکیب خطر و محبت، حسی آشنا و فریبنده ایجاد میکند که با سلامت عاطفی تفاوت بنیادین دارد.
تمایز میان دو مفهوم، دقیقاً نقطهای است که پاویت در جلسات مشاوره بر آن تمرکز میکند. تشخیص این موضوع که آیا شیمی و کشش شدیدی که فرد احساس میکند، نشاندهندهی سازگاری واقعی است یا تنها نوعی اضطراب آشنا را بازتولید میکند، اهمیت حیاتی دارد.
پاویت در ادبیات تخصصی خود هرگز از واژهی «جفت روحی» استفاده نمیکند و معتقد نیست که برای هر انسان تنها یک فرد خاص در جهان وجود دارد؛ بلکه بر این باور است که ما در طول زمان و در بستر رابطهای متعهدانه، برای یک نفر به همان «فرد برگزیده» تبدیل میشویم.
شیمی در رابطه
شیمی واقعی در روابط عاطفی، فراتر از افسانهها، ریشههای عمیقی در سازوکار زیستی و پویاییهای هورمونی دارد. نفی وجود جفت روحی اگرچه در نگاه نخست غیررمانتیک به نظر میرسد، یافتههای زیستشناسی در حوزهی جذابیت جنسی نیز دقیقاً همین مسیر را تأیید میکنند.
بهعنوان نمونه، داروهای ضدبارداری هورمونی ممکن است بهطور نامحسوس نحوهی درک شرکای عاطفی از یکدیگر را تغییر دهند. پژوهشها حاکی از آن است که قرصهای پیشگیری با هموارسازی نوسانات طبیعی باروری، تغییرات دورهای در جذابیت را که بهطور معمول در چرخهی قاعدگی زنان رخ میدهد، کاهش میدهند و این امر پتانسیل آن را دارد که رابطه با شریک زندگی را تحتتأثیر قرار دهد.
مطالعهای گسترده روی ۳۶۵ زوج، نشان داد که رضایت زنان از رابطه زمانی در سطح بالاتری قرار دارد که وضعیت مصرف داروهای پیشگیری آنها با زمان انتخاب اولیهی شریک زندگیشان مطابقت داشته باشد. تغییر در مصرف داروها میتواند تجربهی حسی فرد از شریک زندگیاش را دگرگون کند و این تأثیرات، هرچند در مقیاس کوچک، توضیحدهندهی تغییرات مرموز در کشش متقابل یا همان شیمی رابطه در گذر زمان هستند.
زمانی که هورمونها و داروها میتوانند حس ما نسبت به فرد برگزیده را تغییر دهند، استدلال برای وجود جفت ازپیش تعیینشده و آسمانی دشوارتر میشود؛ نقطهای که در آن ریاضیدانان وارد میدان میشوند تا پاسخی برای این معما بیابند.
ریاضی و الگوریتمها؛ یکی، اما نه یگانه
روانشناسی و زیستشناسی تنها یک سو برای اندیشیدن به مفهوم «فرد برگزیده» ارائه میدهند، اما ریاضی چشمانداز متفاوتی را ترسیم میکند. دکتر گریگ لئو، اقتصاددان در دانشگاه وندربیلت در نشویل تنسی، الگوریتمی برای سازگاری طراحی کرده است که نشان میدهد هر فرد نهتنها یک گزینهی ایدهآل، بلکه چندین فرد برگزیده در میان گزینههای موجود دارد.
یافتن فردی که انتخاب اول و متقابل ما باشد، پدیدهای بسیار نادر است
یافتههای لئو در مقالهای با عنوان «تطبیق جفتهای روحی» در نشریهی Public Economic Theory منتشر شده است. هزاران کاربر مجازی در یک محیط شبیهسازیشده توسط کامپیوتر، یکدیگر را رتبهبندی کردند و الگوریتم ابتدا «جفتهای روحی درجه اول» را شناسایی کرد؛ یعنی زوجهایی که در تطبیق پایدار، بهصورت متقابل یکدیگر را انتخاب کرده بودند. تکرار فرآیند پس از حذف گروههای اول، منجر به شناسایی «جفتهای روحی درجه دوم» و لایههای بعدی شد که نشان از تعدد گزینههای مناسب برای هر فرد دارد.
شبیهسازیها نشان میدهد یافتن فردی که انتخاب اول و متقابل ما باشد، پدیدهای بسیار نادر است. در مقابل، بسیاری از افراد با اولویتهای دوم یا سوم خود به تفاهم میرسند. زوجها در این سناریو زمانی «خوشبخت» قلمداد میشوند که هر دو در صدر فهرست ترجیحات یکدیگر قرار داشته باشند و هیچکدام نتوانند فرد دیگری را بیابند که تمایل متقابلی برای تشکیل زندگی بهتر با او داشته باشد. الگوریتم عشق، با وجود تکیه بر محاسبات ریاضی، به ما میآموزد که شرکای زندگی بالقوه و مناسب متعددی وجود دارند و مفهوم «یگانه فرد برگزیده» تنها افسانه است.
جزئیات کوچک و عشق پایدار
تلاش برای خلق رابطهای ایدهآل، پرسشی است که جکی گب، استاد جامعهشناسی در دانشگاه اوپن، در پروژهی «عشق پایدار» به آن پاسخ داده است. پژوهش که در سال ۲۰۱۵ در نشریه Sociology منتشر شد، وضعیت ۵هزار نفر را بررسی کرده و سپس ۵۰ زوج را با جزئیاتی بسیار دقیق و حتی گاهی مداخلهجویانه، از طریق تحلیل آمارها، یادداشتهای روزانه، مصاحبهها و نقشههای احساسی در محیط خانه زیر نظر گرفت. یافتهها نشان داد که آنچه باعث ایجاد حس قدردانی در افراد میشود، جشن ازدواج مجلل و ماه عسل لوکس نیست.
هدیههای کوچک غیرمنتظره، ژستهای متفکرانه و مهربانیهای سادهای مانند آوردن یک فنجان چای، از جمله مواردی هستند که حس ارزشمندی را تقویت میکنند. گرمکردن خودرو در یک صبح سرد، خریدن گل برای گلدان خانه یا لبخندی پنهانی و مشترک در مهمانی، از نظر کمّی بسیار قدرتمندتر از ژستهای رمانتیک بزرگ عمل میکنند. دادههای آماری حاکی از آن است که ۲۲ درصد از مادران و ۲۰ درصد از زنان بدون فرزند، رفتارهای کوچک روزمره را بهعنوان یکی از دو عامل اصلی احساس خوشبختی خود برگزیدهاند.
رضایت از رابطه در دادهها، بیش از آنکه به ثروت یا تعریف کلاسیک عشق وابسته باشد، به شناخت عمیق و صمیمانه از شریک زندگی و تبلور آن در زندگی روزمره مربوط میشد. خاطرات روزانهی زن جوانی به نام سمیرا در پروژه، تصویری ملموس از این واقعیت ارائه میدهد؛ او از شام پختن، بازگشت همسرش به خانه و آغوش خوشآمدگویی مینویسد و آن را «کمال مطلوب» توصیف میکند. صحبتهای بداهه و پیادهرویهایی که با حمایتهای متقابل همراه است، در این روایت جایگزین افسانههای پریان شدهاند.
حس «جفت روحی» گامبهگام و در مواجهه با فشارهای زندگی ساخته میشود
تحلیل دکتر گب نشان میدهد که لحظات شیرین در بستری از نگرانیهای مالی، تعهدات خانوادگی و چالشهای سلامت روان شکل گرفتهاند که زوجها در حال یادگیری مدیریت مشترک آنها هستند. حس «جفت روحی» در اینجا پدیدهای انتزاعی و فراتر از زندگی نیست؛ بلکه این حس گامبهگام و در مواجهه با فشارهای واقعی زندگی ساخته میشود. یافتههای علمی، رمانتیسیسم را از بین نمیبرند، بلکه به شکوفایی آن در روزهای سخت و آسان کمک میکنند.
تمایل به داشتن رابطهای منحصربهفرد و خاص تا زمانی سازنده است که به یاد داشته باشیم چنین رابطهای باید خلق شود. پاویت نیز بر این باور است که داشتن امید به یافتن فردی مناسب ایرادی ندارد، به شرطی که بدانیم افراد زیادی وجود دارند که میتوانیم با آنها پیوندی عالی برقرار کنیم و از انتظار برای یافتن فردی بینقص دست بکشیم.
در نهایت، علم به پارادوکس در مورد جفتهای روحی اشاره میکند: افرادی که در نهایت به روابطی دست مییابند که گویی مقدر شده است، اغلب همان کسانی هستند که انتظار برای تقدیر را متوقف کرده، به انسان جایزالخطای مقابل خود نگریسته و با ارادهای آگاهانه برای ساختن یک زندگی مشترک تلاش کردهاند.
شاید علم وجود جفت روحی از پیش تعیینشده را رد کند، همزمان به ما این قدرت را میدهد که با انتخابی آگاهانه و تلاشی مشترک، هر کسی را که دوست داریم، به «فرد برگزیده» تبدیل کنیم.