ماموریت غیرممکن میان دود و آتش؛ روایت راننده‌های پیک از ترکش و موشک در روزهای جنگ

دوشنبه 24 فروردین 1405 - 18:50
مطالعه 6 دقیقه
حمله به خیابان سپهبد قرنی
روی پل بود که موج انفجار خودش، بسته غذا و موتورش را به دیواره اتوبان پرت کرد. با دیدن ساندویچ‌های به هم چسبیده و کیسه پاره‌شده غم عالم به دلش نشست.
تبلیغات

با خودش حساب کرد چقدر باید خسارت بدهد؟ «گریه می‌کردم. من که قبل از این گریه بلد نبودم. نمی‌دانستم این اشک‌ها از کجا می‌آمد. ماشین‌ها عقب‌عقب پل را برمی‌گشتند. وسط پل داد می‌زدم به مردم می‌گفتم برگردید، برگردید. زیر پایم، پایین پل، دو خودرو آتش گرفته بودند و آدم‌ها با لگد سعی می‌کردند در را باز کنند.»

فرمان و طلق موتور آقای قادریان، راننده پیک موتوری ۳۸ ساله شکسته و نوشابه‌ها منفجر شده بودند. «با خودم می‌گفتم اگر تعلیق شدم چه کنم؟ فاکتور غذا را نگاه کردم، یک میلیون و سیصد هزار تومان. کم نبود که. توی حسابم ۱۵۰ هزار تومان بود. اشک امانم نمی‌داد.»

یادش نمی‌آید همه این اتفاق‌ها چندشنبه برایش رخ داده. فقط می‌داند قبل از عید، حدود ساعت ۱۱ شب، وقتی بسته غذا را از میدان قدس تهران به محدوده امام علی می‌رساند با سه انفجار در اتوبان روبه‌رو شد. انفجار اولی کمی دورتر از او اتفاق افتاد و آسمان را قرمز کرد: «زمین لرزید اما آن را رد کردم». بعد جایی در اتوبان صیاد شیرازی یک موشک دیگر زدند. «این یکی ترسم را بیشتر کرد. با خودم گفتم می‌رم سمت اتوبان امام علی شاید آنجا را نزنند». اما انفجار آخر مقابل رویش، به فاصله ۲۰۰ متری او اتفاق افتاد.

تماس او در پشتیبانی تپسی ثبت شده و نشان می‌دهد که در آن هول و وحشت نگران غذایی بوده که باید به دست مشتری می‌رسید

«تا حالا کسی من را این‌طور ندیده بود که داد بزنم و گریه کنم. دست و پایم آن‌قدر می‌لرزید که موتور را نمی‌توانستم بگیرم. زنگ زدم تپسی و گفتم این‌طور شده. آن‌ها اصلا به فکر بسته و هزینه نبودند. فقط فکر حال من بودند. دوباره تماس می‌گرفتند و حالم را می‌پرسیدند.» تماس او در پشتیبانی تپسی ثبت شده است و نشان می‌دهد که در آن هول و وحشت فقط نگران غذایی بوده که باید به دست مشتری می‌رسید.

می‌گوید که پیش از این یک بار به خاطر اشتباه در رساندن غذا سه روز از کار تعلیق شده بود به همین خاطر آن شب در چند متری انفجار موشک، ذهنش مدام بین محاسبه خسارت و نجات جان آدم‌ها سرگردان بود.

این روزها همه تلفن‌ها را با پیامک «لطفا پیام بدهید» جواب می‌دهد. در انفجار سوم گوشی موبایلش به زمین پرت می‌شود و اسپیکر آن از کار می‌افتد.

شغل اصلی آقای قادریان مهر و چاپ روی تیشرت بود که از پاییز با تعطیلی کارگاه به شکل جدی‌تری کار روی موتور را شروع کرد.

از روزهای گذشته رستوران بارها تماس گرفته که باید خسارت غذایی که روز انفجار به مقصد نرسید را بپردازد. در نهایت بعد از تماس‌های زیاد قرار می‌شود هزینه غذا را تپسی بپردازد.

از آن روز فاجعه به بعد فقط سه روز کار کرده. با همین فرمان و طلق شکسته که با چسب و سیم مفتول کمی ترمیم شده، اما موتورسیکلت او باز هم خراب شده و راه نمی‌رود.

لینک آگهی دیوار خود در شهر ری را می‌فرستد و می‌گوید: «اسباب‌های خانه را فعلا برای فروش گذاشته که هزینه بیکاری دوران جنگ را با فروش لوستر و مایکرویو و تستر جبران کند.»

 قرار بود بسته را به مقصد برسانم؛ حالا با ترکش یا خونریزی

خودروی اتوپیک ۴۰۵ مشکی آن روز، یازدهم اسفندماه، بسته بزرگی را از مبدا گرفته و در اتوبان‌های شرق تهران به سمت مقصد می‌رفت. باید بسته را تعویض می‌کردند و دوباره به او پس می‌دادند تا به مبدأ برگرداند. همین‌طور که آقای رحیمی، راننده خودرو دنده عوض می‌کرد، موشک‌ از راه رسید و به ساختمانی در خیابان تهرانپارس برخورد کرد.

نور زردی آمد، سوتی داخل گوش او پیچید و شیشه جلوی خودرو ترک برداشت. آن‌قدر صدا زیاد بود که متوجه چیزی به جز انفجار نشد. مات و مبهوت هنوز پا را از روی گاز برنداشته بود که راننده‌ای کنار دستش آمد و گفت: «هی آقا. خودت را توی آینه دیدی؟ از سرت خون می‌آید.»

ترکش و قطعات سیمانی ساختمان بمباران شده، آن‌قدر خودروی این راننده ۵۳ ساله را سوراخ‌سوراخ کرده بودند که انگار در این صندلی‌ها کسی ترور شده. چراغ جلو و عقب سمت راننده پودر شده و از گلگیر جلو و شیشه عقب چیزی باقی نمانده است.

راننده‌های آسیب‌دیده جنگ
راننده‌های آسیب‌دیده جنگ

بسته هم‌چنان داخل خودرو بود و از گوشه سر آقای رحیمی هنوز خون می‌آمد. دستمال روی سرش می‌گذارد و به جای بیمارستان به سمت مقصد حرکت می‌کند.

در ترافیکی روان همه چشم‌ها به آقای رحیمی بود که یک سال می‌شد در تپسی کار می‌کرد. خیره به او با صورتی خونین و ماشینی آسیب‌دیده که به آرامی جلو می‌رفت و تظاهر می‌کرد اتفاقی نیفتاده. فقط باید بسته را به مقصد برساند. «دوباره یک راننده وانت جلویم را گرفت و خواست کمک کند. خون زیادی ازم رفته و فشارم افتاده بود. بسته را به او دادم و گفتم کرایه این بسته برای شما. من نمی‌توانم آن را برسانم.»

امانتی و آدرس را به راننده وانت می‌رساند. در تمام این مدت بارها با مقصد و مسافر تماس می‌گیرد تا توضیح دهد بسته در چه وضعیتی است و تضمین می‌دهد امانتی را خودش نه، اما هر طور شده با یک واسطه به دستش می‌رساند. در نهایت هم کرایه را نمی‌گیرد و به بیمارستان می‌رود.

۱۰۰ میلیون تومان خسارت به خودرو

ماموریت آن روز ۴۰۵ مشکی به پایان می‌رسد. معاینه‌ها نشان داد که سرش آسیب دیده و حمله پوست روی آن را کنده اما شکستگی نداشته است. این تنها خوش‌شانسی آن روز او بود وگرنه طبق محاسبات هزینه تعمیر و صافکاری و قطعات خودرویش چیزی حدود ۱۰۰ میلیون تومان می‌شود.

از آن روز دو بار پیگیر کارهای خود در سازمان مدیریت بحران کشور شده، برای دریافت هزینه خسارت ثبت نام کرده اما هنوز خبری نشده است. تپسی هم به او گفته یک وام برای تعمیر خودرو پرداخت خواهد کرد. با این حال آقای رحیمی از یازدهم اسفند تا حالا خودرویی نداشته که با آن کار کند.

از آسمان تکه‌های سنگ و سیمان می‌ریخت

غروب جمعه پانزدهم اسفند پراید سفیدی به سمت شهر قدس در حرکت بود که مسافر را از پاسداران به مقصد برساند. ساعت ۱۸:۰۸ زمین زیر پای لاین مقابل لرزید و با برخورد موشک اسکلت ساختمان آن طرف جاده فروریخت. «من فقط سرم را برگرداندم که نبینم جنازه‌ها به هوا پرت شدند.»

چند ثانیه بعد، موشک‌های دوم و سوم بود که به دو سمت جاده شلیک می‌شد. از آسمان تکه‌های سنگ و سیمان می‌ریخت و خودروهایی که موج انفجار تعادلشان را به هم زده بود به هم برخورد می‌کردند. همین موج آقای فاضلی، راننده ۲۹ ساله تپسی را به گاردریل می‌زند. «دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاده. دیدم دارد دو طرف جاده را می‌زند، فقط دوباره گازش را گرفتم و رفتم که فقط مسافر را برسانم.»

بقیه راننده‌ها هم مثل او هول کرده بودند. یکی می‌رفت توی خاکی و یکی از سمت دیگر فرار می‌کرد. شیشه‌های پراید او ترک برمی‌دارد و سنگ در عقب ماشین را فرومی‌برد. آقای فاضلی مسافرش را با ترس و لرز به مقصد می‌رساند. او کار روی خودرو را از دی‌ماه شروع کرده بود و حالا باید هزینه سنگینی برای خسارت همین شیشه ترک‌خورده بپردازد.

هیچ‌کدام بیمه نبودند

از بین تمام رانندگانی که در این جنگ آسیب دیدند، هیچ‌کدام بیمه نیستند. از یک سو بیمه اختیاری برای راننده‌ها موضوعی بود که در هیئت وزیران تصویب شده بود و پلتفرم‌های تاکسی آنلاین بر روی آن تاکید داشتند اما به مرحله اجرایی شدن نرسید.

از سوی دیگر، سازمان تامین اجتماعی و مجلس پیش از جنگ در آخرین تلاش‌های خود می‌خواستند بیمه را برای همه راننده‌ها، حتی آن‌هایی که روزی یک مسافر جابه‌جا می‌کنند اجباری کنند. طرحی که انتقادهای زیادی به همراه داشت و برای همه راننده‌ها جذاب نبود.

در نهایت طرح پیش از این که به موشک‌باران برسد در مجلس به حال خود رها شد. اگر این سه بازیگر تصمیم‌گیرنده پیش‌تر از این بر سر یک مصوبه به توافق رسیده بودند که به نفع کارگران (راننده‌ها) باشد، حالا هیچ‌کدام از سفیران آسیب‌دیده، دوران جنگ را بدون حقوق، بیکار و آسیب‌دیده در خانه نمی‌گذراندند.

منبع عکس کاور این مطلب: خبرگزاری ایرنا

نظرات