۷ اختراعی که قرار بود شکستناپذیر باشند، اما نبودند
یکشنبه 3 اسفند 1404 - 22:00مطالعه 10 دقیقهدر این دنیا نیروهای اندکی وجود دارند که یارای رقابت با نبوغ بشر را داشته باشند. تکنولوژی با سرعتی تصاعدی در حال پیشرفت است و هر اختراع جدید، پتانسیل آن را دارد که قدرتمندتر از ساختههای قبلی باشد.
ماشینهای مدرن معمولاً مسافت بیشتری را با سوخت کمتر نسبت به مدلهای قدیمی طی میکنند و کنسولهای بازی جدیدتر نسبت به پلتفرمهای پیشین، به کارتهای گرافیک قویتر و حافظههای حجیمتری مجهزند.
هرازگاهی، محصولی بهعنوان اوج قلهی تکنولوژی و شکستناپذیر در برابر رقبا یا حتی خود طبیعت معرفی میشود. بااینحال این ادعاهای اغراقآمیز بهندرت رنگ واقعیت به خود میگیرند.
چه بهخاطر بدشانسی، ضعف ساخت یا حتی کارما؛ بیشتر اختراعاتی که قرار است تخریبناپذیر باشند (اگر نگوییم همهشان) در نهایت بسیار نازلتر از وعده و وعیدها ظاهر میشوند و متأسفانه نقصهایشان هم اغلب به شکلی فاجعهبار و ویرانگر خودشان را نشان میدهند.
در ادامه، با ۷ اختراعی آشنا میشوید که قرار بود شکستناپذیر باشند، اما خلافش ثابت شد.
خلاصه صوتی
تایتانیک و بریتانیک
هر وقت کسی درباره وسیلهای صحبت میکند که برخلاف تبلیغات پیرامونش بسیار آسیبپذیر از آب درآمده، معمولاً نخستین تشبیهی که به ذهن میرسد تایتانیک است. گرچه تایتانیک اولین کشتی بهاصطلاح غرقنشدنی بود که غرق شد، ولی آخرین آنها نبود.
تایتانیک دومین کشتی از ناوگان وایت استار لاین متعلق به کارخانه کشتیسازی هارلند و ولف بود که در کلاس المپیک ساخته شد. درحالیکه اولین کشتی یعنی المپیک، ۲۴ سال خدمت قابل احترامی را پشت سر گذاشت، خواهران جوانترش بهمراتب بدشانستر بودند.
سومین کشتی از این کلاس با نام بریتانیک (Britannic)، در فوریه ۱۹۱۴، درست چند ماه قبل از جنگ جهانی اول به آب انداخته شد و فعالیتش را بهعنوان یک کشتی مسافربری آغاز کرد، پیش از آنکه بهعنوان کشتی بیمارستانی مورداستفاده قرار گیرد.
کشتیهایی که قرار بود با محفظههای ضدآب شکستناپذیر باشند، قربانی انفجار، کیفیت پایین بدنه و خطای انسانی شدند
سازندگان بریتانیک از اشتباهات تایتانیک درس گرفته بودند و آن را طوری طراحی کردند که ایمنترین کشتی کلاس المپیک باشد. متأسفانه، این نیتهای خیر کمک چندانی نکرد.
۲۱ نوامبر ۱۹۱۶، بریتانیک با مینهای آلمانی برخورد کرد و غرق شد. انفجارها محفظههای ضدآب کشتی را شکافتند؛ محفظههایی که اگر کشتی به چیزی مثل کوه یخ برخورد کرده بود، میتوانستند بریتانیک را نجات دهند. اما همانطور که دکتر رابرت بالارد کاشف لاشه تایتانیک اشاره کرده است: «شما میتوانید تمام ایمنی دنیا را داشته باشید، اما اگر به یک بمب برخورد کنید، هیچکدام کمکتان نخواهد کرد.»
از طرف دیگر ظاهراً بدنهی فولادی بریتانیک از کیفیت پایینی برخوردار بود که باعث میشد کشتی شکنندهتر از برنامهها و انتظارات باشد. حتی اگر بدنه را از فلزات باکیفیت ساخته بودند، طبق یافتههای دکتر بالارد، فرد احمقی بسیاری از محفظهها و دریچههای ضد آب را نیمهباز گذاشته و بدین ترتیب اجازه داده بود آب بدون مانع به داخل سرازیر شود.
تانک پانزر ۸ ماوس
در فیلمها و تبلیغات، تانکها اغلب بهعنوان موتورهای تخریب غیرقابلتوقف به تصویر کشیده میشوند. این تصویرسازی با واقعیت فاصله دارد، هرچند برخی تانکها واقعاً قوی هستند. اما چطور میتوان نیروی محرکه لازم برای چنین حجم عظیمی از زره را تأمین کرد؟ خوشبختانه، رایش سوم هرگز نتوانست پاسخ این سؤال را پیدا کند.
تانک پانزر ۸ ماوس قرار بود برگ برنده آلمان باشد. این غول عجیب که توسط فردیناند پورشه (بنیانگذار پورشه) طراحی شد، با صفحات فولادی سختکاری شده به ضخامت ۲۵۰ میلیمتر، یک توپ ۱۲۸ میلیمتری، یک توپ تانک ۷۵ میلیمتری و یک مسلسل ۷٫۹۲ میلیمتری ساخته شده بود.
ماوس آنقدر سنگین بود که پیش از رسیدن به میدان نبرد، درگیر محدودیت موتور، سوخت و زیرساخت شد
این طراحی میتوانست ماوس را در برابر اکثر تسلیحات دشمن رویینتن کند و هر چیزی را که متفقین به سمتش پرتاب میکردند، نابود سازد. بااینحال، وقتی ماوس کاملاً بارگیری میشد، وزنش به ۱۸۸ تن میرسید و برای به حرکت درآوردن زنجیرهایش به موتوری فوقالعاده قدرتمند نیاز داشت.
هرچند پورشه با موفقیت تانکی واقعاً نابودنشدنی طراحی کرد، ولی هرگز نتوانست آن را در میدان نبرد ببیند. تمام نمونههای اولیه بیش از حد سنگین بودند. موتور تانک برای تحمل زره سنگین و کمرشکن ماوس تقلا میکرد، البته اگر کلاً از کار نمیافتاد!
از طرف دیگر در طول توسعه این تانک، فشار متفقین و بمباران کارخانههای آلمان، سرعت تولید را پایین آورد. آلمان هم در آن زمان شدیداً با کبود نفت مواجه بود و حتی اگر پورشه میتوانست ایرادات فنی پانزر ۸ ماوس را برطرف کند، احتمالاً سوخت کافی برای به حرکت درآوردن آن وجود نداشت.
پل معلق یارموت
هر پلی محدودیت وزن دارد و برخی از انواع پلها میتوانند وزن بیشتری را نسبت به بقیه تحمل کنند. وقتی صحبت از حداکثر ظرفیت میشود پلهای معلق در ردههای بالا قرار میگیرند، اما این موضوع فقط در مورد پلهایی صدق میکند که قطعاتشان بهدرستی جوش داده شده باشند.
پل معلق یارموت روی رودخانه بور در گریت یارموت، واقع در نورفولک انگلستان کشیده شده بود. این پل در سال ۱۸۲۹ افتتاح شد و در ابتدا دهانهای به طول ۱۹ متر داشت (فاصله بین سازههای نگهدارنده)، اما این فاصله بعداً به حدود ۲۶ متر افزایش یافت.
در روز ۲ مه ۱۸۴۵، صدها نفر روی پل جمع شدند تا دلقکی به نام نلسون را تماشا کنند که سوار بر یک تشت که توسط چهار غاز کشیده میشد، از رودخانه عبور میکرد. بهمحض اینکه او در دیدرس قرار گرفت، همه افراد روی پل به یک سمت هجوم بردند تا دید بهتری داشته باشند و درست در همین لحظه فاجعه رخ داد.
پل یارموت نه بهخاطر ازدحام جمعیت، بلکه بهدلیل یک اتصال فلزی معیوب فرو ریخت
پل معلق یارموت در هم شکست و ۴۰۰ تماشاچی به داخل رودخانه سقوط کردند. طبق اسناد ۷۹ نفر در این حادثه جان باختند که ۵۹ نفر از آنها کودک بودند.
طبق تحقیقات انجام شده، پل معلق یارموت باید میتوانست وزن تمام این افراد را تحمل کند، حتی با درنظرگرفتن امتداد پل. اما یکی از اتصالات فلزی بهدرستی جوش داده نشده بود. اگر این اتصال طبق استاندارد جوش داده میشد، چنین اتفاقی هم نمیافتاد.
تحقیقات همچنین نشان داد که حلقههای آهنی پل معلق بهدرستی آزمایش نشده بودند. علاوه بر این، اگر پل در همان دهانه اصلی و اولیهاش باقی میماند، شاید هرگز فرونمیریخت.
جلیقه ضدگلوله پوست اژدها
در اوایل دهه ۲۰۰۰، شرکت پینکل آرمور محصولی را با نام پوست اژدها (Dragon Skin) توسعه داد که ادعا میکرد برتر از جلیقههای ضدگلوله نظامی است. پوست اژدها از دیسکهای سرامیکی با مقاومت کششی بالا ساخته شده بود که بهصورت پولکی رویهم قرار میگرفتند و هر کدام در پارچه فایبرگلاس محصور شده بودند.
قرار بود این دیسکها بدون اینکه اختلالی در حرکت ایجاد کنند، سطح محافظت از فرد را بهبود بخشند و از نظر عموم مردم، این جلیقه واقعاً کار میکرد.
زرهای که در برنامههای تلویزیونی سربلند بود، در آزمونهای رسمی ارتش آمریکا بارها شکست خورد
برنامههای متعددی در شبکههای تلویزیونی مقاومت پوست اژدها را بهصورت زنده نشان دادند. همه چیز، از گلولههای کلاشنیکف گرفته تا ترکش نارنجک، از روی زره کمانه میکرد. به نظر میرسید پوست اژدها در حد تبلیغاتش ظاهر شده است، اما بعد ارتش آمریکا تصمیم گرفت آن را امتحان کند.
سال ۲۰۰۶، ارتش آمریکا ۳۰ دست از جلیقههای پوست اژدها را خریداری کرد و آنها را تحت مجموعهای از آزمایشهای سخت قرار داد. طبق گزارش، این زره تقریباً در تمام تستهای ارتش مردود شد. نیروی هوایی نیز زره پوست اژدها را آزمایش کرد و به نتایج مشابهی رسید.
با اینکه مؤسسه NIJ که بخشی از وزارت دادگستری آمریکا است در ابتدا زره پوست اژدها را تأیید کرده بود، پس از این نتایج فاجعهبار، گواهی این زره را باطل کرد. شرکت پینکل آرمور حتی سعی کرد بهخاطر این تصمیم از NIJ شکایت کند، اما دیگر کار از کار گذشته بود.
سیدی
سیدی شاید دیگر تکنولوژی پیشرفتهای محسوب نشود، اما زمان معرفی، دنیا را تکان داد و غوغا به پا کرد. تقریباً همه تحتتأثیر اندازه جمعوجور سیدی و مهمتر از آن، مقاومت ظاهریاش در برابر گردوغبار و اثر انگشت قرار گرفته بودند.
فرمتی که قرار بود در برابر خطوخش و آلودگی مقاوم باشد، با کوچکترین بیدقتی کاربر از کار میافتاد
دادههای سیدی مانند صفحات گرامافون قدیمی در برجستگیها و شیارها ذخیره میشود، اما برخلاف صفحه، سیدیها توسط لیزر خوانده میشوند و توسط یکلایه نازک پلاستیکی محافظت میشوند.
اگرچه سیدی کمی بیشتر از صفحات گرامافون در برابر گردوغبار مقاوم است، اما آن دیسک ذخیرهسازیِ فناناپذیری که ما فکر میکردیم، نبود.
خطای انسانی ثابت کرده که سیدی درست بهاندازهی هر فرمت دیگری آسیبپذیر است، یا شاید بدتر هم باشد. نوار کاست و صفحهی گرامافون اگر خطوخش بردارند معمولاً فقط صدا میپرَد، اما سیدی ممکن است بهکلی از کار بیفتند.
بهعلاوه سیدی بهخاطر سطح قابل خوانش بدون محافظش، مستعد خطوخش و اثر انگشت است. برخلاف آنچه در یکی از تبلیغات اولیه گفته میشد، اگر روی سیدی عسل یا قهوه بریزید، اصلاً و ابداً «خوب کار نخواهد کرد»!
سپر بدنی بروستر و زره آردیتی
جنگ جهانی اول با نبردهای خندقی شناخته میشد. ارتشها در دو طرف میدان نبرد خندق میکندند و در فاصلهی آنها پهنهای بزرگ و ویرانشده قرار داشت؛ زمینی که بر اثر گلولهباران مدام شخمخورده بود و پر بود از سیمخاردار و اجساد سربازان.
پا گذاشتن به این منطقهی بیصاحب عملاً حکم مرگ را داشت، اما تنها راه پیشروی بود. برخی افراد سعی کردند زرههایی ابداع کنند تا از سربازانی که دل به دریا میزدند و وارد میدان میشدند، محافظت کنند.
یکی از عجیبترین زرهها در این جنگ یا هر جنگ دیگری، سپر بدنی بروستر بود. این لباس که توسط دکتر گای بروستر طراحی شد، سر و تنه انسان را در یک سپر فلزی و گلولهمانند محصور میکرد.
سپرهای بدنی بروستر چنان حجیم و سنگین بودند که سربازان نمیتوانستند سر خود را بچرخانند
باید به اعتبار دکتر بروستر اذعان کنیم چون پای حرفش ایستاد و قابلیتهای زرهاش را اثبات کرد. ارتش آمریکا او را به رگبار گلوله بست و او بدون هیچ آسیبی جان سالم به در برد. بااینحال، سپرهای بدنی بروستر حجیم و سنگین بودند و سربازان نمیتوانستند سر خود را بچرخانند. بهعلاوه، سپر بدنی بروستر دستها و پاها را نمیپوشاند.
در همین حال، بسیاری از گردانهای ایتالیایی به یگانی معروف به آردیتی متکی بودند؛ نیروهای ضربتیای که با پشتیبانی آتشِ همپیمانان، به مواضع دشمن یورش میبردند.
آردیتیها معمولاً چیزی جز یک خنجر و چند نارنجک صوتی حمل نمیکردند و زره فارینا (Farina) را میپوشیدند که مجموعهای شامل کلاهخود فلزی، زره سینه و محافظ شانه بود.
باوجود تصویر فناناپذیری که از زره فارینا در مأموریت Avanti Savoia بازی Battlefield 1 نشان داده میشود، نسخه واقعی فقط زمانی از افراد محافظت میکرد که گلوله از فاصلهای بیش از ۱۲۵ متر شلیک میشد.
رآکتور فوکوشیما
پوسته زمین از صفحههای تکتونیکی تشکیل شده که دائماً در حال جابهجاییاند و زمینلرزه زمانی رخ میدهد که این صفحهها به هم برخورد میکنند یا روی یکدیگر میلغزند.
کشورهایی که در نزدیکی یا درست روی مرز این صفحهها قرار دارند، در معرض زلزلههای شدید و مکرر هستند و ناچارند ساختمانهایشان را با درنظرگرفتن این واقعیت بسازند. همهچیز تا اینجا قابلمدیریت به نظر میرسد؛ تا وقتی که پای ساخت نیروگاههای هستهای به میان میآید.
نیروگاه هستهای فوکوشیما دایچی یکی از اولین رآکتورهای هستهای ژاپن بود که در سال ۱۹۷۱ وارد مدار شد. این نیروگاه برای تحمل زمینلرزههایی بسیار قدرتمند طراحی شده بود و در جریان زلزله میاگی در سال ۱۹۷۸ که بزرگی آن ۷٫۷ ریشتر بود، محک خورد.
نیروگاهی که زلزله را تاب آورد، در برابر ترکیب زلزله و سونامی از کار افتاد
در آن رویداد خود نیروگاه و راکتورها آسیبی ندیدند. اما پس از چند دهه بهرهبرداری، تأسیسات بهشدت قدیمی شده بود و در صورت وقوع زمینلرزههای بزرگ، با ریسکهای جدی مواجه میشد. سپس یک زلزلهی بزرگ رخ داد.
۱۱ مارس ۲۰۱۱، زلزلهی توهوکو ژاپن را لرزاند؛ زمینلرزهای ۹٫۰ ریشتری که هم رکوردها را جابهجا کرد و هم مناطق گستردهای را تحتتأثیر قرار داد. رآکتور فوکوشیما دایچی همانطور که در طراحیاش پیشبینی شده بود، با تشخیص زلزله خاموش شد، اما همچنان نیاز بود مایع خنککننده در هستهها به گردش درآید.
این وظیفه برعهدهی ژنراتورهای دیزلی نیروگاه بود، اما آنها در پی امواج سونامی ۱۴ متری که پس از زلزله به ساحل رسیدند، از کار افتادند. زیرا نیروگاه تنها برای تحمل امواجی تا ارتفاع ۵٫۷ متر طراحی شده بود.
با ازدسترفتن ژنراتورها، فوکوشیما داییچی دچار ذوب هستهای شد؛ رخدادی که به چندین انفجار و نشت مواد رادیواکتیو به اراضی اطراف انجامید و حیاتوحش محلی را دچار جهشهای ژنتیکی کرد.
با مرور این هفت مورد، دیدیم که چگونه سازه های عظیم، اسیر نقاط ضعف کوچک یا محاسبات اشتباه در وزن و قدرت موتور شدند؛ تجهیزات حفاظتی در شرایط آزمایشگاهی درخشیدند اما در میدان نبرد یا تستهای استاندارد، کارایی خود را از دست دادند؛ و زیرساختها و تکنولوژیهای مصرفی قربانی خطای انسانی در ساخت یا خوشبینی بیش از حد به دوام فیزیکی شدند.
بسیاری از این فجایع نه به دلیل نبود دانش فنی، بلکه به دلیل نادیده گرفتن متغیرهای پیشبینینشده رخ دادند. هر سیستم پیچیدهای، دقیقاً به دلیل پیچیدگیاش، نقاط ضعف پنهانی دارد. تکیهی مطلق بر ماشین و نادیده گرفتن محدودیتهای فیزیکی و خطاهای انسانی، همان نقطهای است که یک شاهکار مهندسی را به یک فاجعه تاریخی تبدیل میکند.