واقعیت پشتپرده پول؛ بانکها چگونه از «هیچ» پول میسازند؟
یکشنبه 26 بهمن 1404 - 14:15مطالعه 14 دقیقهآیا تابهحال فکر کردهاید پولی که هر روز خرج میکنیم، دقیقاً از کجا میآید؟ بیشتر ما تصور میکنیم دولتها پول چاپ میکنند و بانکها هم مثل یک قلک بزرگ، پساندازها را به دیگران وام میدهند. اما واقعیت کاملاً متفاوت و حتی کمی ترسناک است!
در دنیای مدرن، اسکناس و سکه فقط بخش بسیار کوچکی از کل پول در گردش را تشکیل میدهند و ۹۷ درصد پول جهان را بانکهای خصوصی دقیقاً در همان لحظهای که به من و شما وام میدهند، از هیچ خلق میکنند. پولهای تازهخلقشده هم ابتدا به جیب ثروتمندان و ابرشرکتها میرود و تا بخواهد به دست مردم عادی برسد، چیزی جز تورم و کاهش قدرت خرید باقی نمیگذارد.
اما در این چرخهی بیپایان بدهی، چه بلایی بر سر ارزش پساندازهای ما میآید و آیا داراییهایی مثل طلا و بیتکوین میتوانند راه نجات از این سیستم باشند یا طوفان تورمی بزرگتری در راه است؟
خلاصه صوتی
پول فیزیکی و وسوسه چاپخانه
در جهان مدرن پول از سه مسیر کاملاً متفاوت خلق میشود؛ مسیرهایی که وزن و تأثیرشان بههیچوجه برابر نیست. مسیر اول، همان پول آشنای فیزیکی یعنی اسکناس و سکه است، مسیر دوم پولی که بانکهای خصوصی از دل بدهی میسازند؛ شکلی از پول که بخش عمدهی اقتصاد را تشکیل میدهد، اما کمتر دربارهاش صحبت میشود.
مسیر سوم هم پولی است که بانکهای مرکزی در شرایط بحرانی خلق میکنند؛ پولی که نه از مالیات آمده، نه از پسانداز، و نه حتی از وامگیری معمول.
آنچه پول مینامیم، محصول سه سازوکار متفاوت است که وزنشان برابر نیست
برخلاف تصور عمومی اسکناسها و سکهها، تنها بخش بسیار کوچکی از کل پول در گردش را تشکیل میدهند. در بسیاری از اقتصادهای پیشرفته، سهم این پول فیزیکی تقریباً به ۳ تا ۸ درصد حجم کلی پول میرسد. بااینحال، همین بخش کوچک نقش مهمی در پاسخگویی به نیاز روزمرهی مردم و تعهد بانکها برای پرداخت نقدی دارد.
نکتهی جالب اینکه که پول فیزیکی با هزینهی تقریباً ناچیزی تولید میشود. چاپ یک اسکناس، کسری از ارزش اسمی آن خرج برمیدارد و مابقی، سودی است که به دولت میرسد. این درآمد میتواند فشار مالیاتی را کاهش دهد یا بخشی از بدهیهای عمومی را پوشش دهد.
چاپ یک اسکناس، کسری از ارزش اسمی آن خرج برمیدارد
با این حساب، چرا دولتها از همین ابزار ساده استفاده نمیکنند و بیشتر پول چاپ نمیکنند تا همه هزینهها را پوشش دهند و مالیات را حذف کنند؟ به طور خلاصه بهخاطر ترس و وسوسهی سیاستمداران. اگر سیاستمداران مستقیماً کنترل چاپ پول را در دست داشتند، برای تأمین وعدههای انتخاباتی، هزینههای جنگی یا جلب رضایت کوتاهمدت رأیدهندگان، آنقدر پول چاپ میکردند که ارزش پول به خاک سیاه مینشست.
تجربهی کشورهایی که گرفتار تورم افسارگسیخته شدهاند نشان میدهد وقتی پول بیرویه چاپ شود، کارکردش را از دست میدهد و دیگر وسیلهی مبادله نیست؛ کاغذپارهای است که مردم با آن کاردستی درست میکنند یا روی آن نقاشی میکشند، چون ارزش کاغذش از ارزش اسمیاش بیشتر است. تورم، مالیات پنهانی است که قدرت خرید مردم را نابود میکند.
سال ۱۹۷۱ و مرگ پول واقعی
برای قرنها، پول به چیزی بیرونی و کمیاب گرهخورده بود که مثل لنگری فیزیکی عمل میکرد. دولتها نمیتوانستند بیشتر از طلایی که در خزانه دارند، پول چاپ کنند. در واقع پول، نوعی رسید برای مقدار مشخصی طلا محسوب میشد و متر و معیار ثابتی داشت. همانطور که یک متر همیشه ۱۰۰ سانتیمتر است، ارزش پول هم باید ثابت میماند.
وقتی پیوند پول با طلا قطع شد، ارزش آن به سیاست و اعتماد گره خورد
اما در سال ۱۹۷۱، وقتی ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت آمریکا اعلام کرد که دلار دیگر به طلا تبدیل نمیشود، همه چیز تغییر کرد. پول از یک دارایی فیزیکی و محدود، به مفهومی انتزاعی و ابزاری کاملاً انعطافپذیر تبدیل شد.
از آن زمان به بعد، پول دیگر معیاری ثابت برای سنجش ارزش نبود و به اعتماد، سیاستگذاری و توازن قدرت گره خورد. تغییری که شاید در زمان خود فنی و ضروری به نظر میرسید، اما در بلندمدت، زمینه را برای شکلهای پیچیدهتر و پرریسکتر خلق پول فراهم کرد.
بخش عمده پول کجا خلق میشود؟
گفتیم که دولتها فقط حدود ۳ تا ۸ درصد پول را در قالب سکه و اسکناس خلق میکنند. اما ۹۷ درصد بقیه پول جهان از کجا میآید؟ این پول از بدهی میآید، نه بدهی دولت، بلکه بدهیای که بانکهای خصوصی هر روز و در مقیاسی صنعتی تولید میکنند.
در اغلب اقتصادهای پیشرفته، بخش عمدهی پول موجود نه توسط دولت، بلکه توسط بانکهای خصوصی ساخته میشود؛ آن هم نه با چاپ اسکناس، بلکه با صدور وام. اینجا نقطهای است که بسیاری از تصورات رایج فرومیریزد.
اکثر مردم فکر میکنند بانکها مثل یک قلک بزرگ عمل میکنند: آقای الف پولش را پسانداز میکند و بانک همان پول را به آقای ب، وام میدهد. ولی این تصور اصلاً درست نیست!
وقتی فردی برای خرید خانه، راهاندازی کسبوکار یا حتی پرداخت هزینههای روزمره وام میگیرد، بانک الزاماً پولی را که از قبل وجود داشته، منتقل نمیکند. در اغلب موارد، آن پول در همان لحظه خلق میشود.
بانک با صدور یک وام، همزمان دو ثبت حسابداری انجام میدهد: از یکسو دارایی جدیدی به نام مطالبهی وام برای خود ایجاد میکند و از سوی دیگر، مبلغ وام را بهعنوان موجودی در حساب وامگیرنده ثبت میکند.
بیشتر پول جهان در اصل بدهی است و توسط بخش خصوصی بانکداری تولید میشود
این موجودی، همان پولی است که وارد اقتصاد میشود و میتواند خرج شود. از بیرون، همهچیز به انتقال پول شباهت دارد؛ اما در واقع، پول تازهای به سیستم افزوده میشود و حجم نقدینگی کشور بالا میرود. هنگام بازپرداخت وام، بانکها به میزان نرخ بهرهای که روی مبلغ اصلی کشیده شده، پول بیشتری نسبت به قبل دارند.
جالب است بدانید که ریشهی پول بدهی، به سال ۱۷۰۴ در انگلستان برمیگردد، وقتی پارلمان این کشور قانونی به نام Promissory Notes Act را تصویب کرد.
در آن دوران مردم طلاهایشان را به صرافها میدادند و کاغذی میگرفتند که رویش نوشته بود: «قول میدهم این مقدار طلا را پس بدهم.» قانون جدید میگفت: این کاغذهای قولنامه خودشان بهاندازه طلا معتبرند و میتوانند بهعنوان پول خرج شوند.
بدین ترتیب پول مدرن متولد شد، پولی که دیگر کالای باارزشی نبود، بلکه در عمل تعهد بدهی محسوب میشد. امروز هم پولی که در حساب بانکیتان دارید، در واقع بدهی بانک به شما است و وامی که میگیرید، بدهی شما به بانک.
در این سیستم، رشد اقتصادی بهشکلی خطرناک با رشد بدهی گرهخورده است. اگر اقتصاد بخواهد بزرگتر شود، باید بدهی بیشتری تولید شود. این وابستگی ساختاری، اقتصاد را به ماشینی تبدیل میکند که تنها با سوخت وام کار میکند؛ و هرچه بیشتر حرکت میکند، بدهکارتر میشود.
مسکن؛ امنترین کارخانه تولید پول دیجیتال
بانکها برای خلق بدهی، همهی بخشهای اقتصاد را به یک اندازه دوست ندارند. تجربه نشان داده که هیچ حوزهای به اندازهی بازار مسکن برای بانکها امن و سودآور نیست. خانه، داراییای ملموس است؛ اگر وامگیرنده نتواند بدهیاش را بازپرداخت کند، بانک میتواند آن را تصاحب کند. همین ویژگی، وام مسکن را به ابزار محبوب خلق پول تبدیل میکند.
بازار مسکن به امنترین کارخانهی تولید پول بانکی تبدیل شده است
به همین دلیل است که در دهههای اخیر، بانکهای کشورهای مختلف بهجای سرمایهگذاری روی کارخانهها، استارتاپها و تولید که ریسکهای خاص خودش را دارد، سیل پولهای تازه خلقشده را به سمت بازار مسکن سرازیر کردهاند. نتیجهی نامطلوب این تمرکز به چرخهای بیپایان و خطرناک منتهی میشود:
بانک وام مسکن میدهد و پول جدیدی خلق میکند. پول وارد بازار مسکن میشود، قیمت خانهها بالا میرود و خرید مسکن برای نسل بعدی دشوارتر میشود. افراد ناچارند بدهیهای سنگینتری بپذیرند تا به همان داراییهایی برسند که پیشتر در دسترستر بودند. یعنی بانکها وامهای بزرگتری میدهند و این چرخه ادامه مییابد.
نرخ ذخیره قانونی و محدودیت اعطای وام
تصور عمومی این است که پولی که در بانک میگذاریم، همانجا منتظر میماند تا هر زمان خواستیم برداشتش کنیم. اما از نظر حقوقی، این تصویر دقیق نیست. وقتی پولی را به حساب بانکی واریز میکنیم، مالکیت آن به بانک منتقل میشود و ما تنها یک طلبکار هستیم.
تا قبل از سال ۲۰۲۰، قانونی قدیمی به نام ذخیره قانونی (Fractional Reserve) میگفت: «اگر بانک ۱۰۰ دلار سپرده دارد، باید ۱۰ دلار را نگه دارد و فقط میتواند ۹۰ دلار وام بدهد.» این قانون مانع از آن میشد که بانکها بتوانند بینهایت وام بدهند.
پولی که در بانک میگذاریم، به دارایی بانک تبدیل میشود
اما در ۲۶ مارس ۲۰۲۰، در اوج وحشت ناشی از همهگیری کرونا، فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا) نسبت ذخیره قانونی را به صفر درصد کاهش داد و پیرو آن در بسیاری از کشورها محدودیتهای ذخیره سنتی را کنار گذاشتند.
بدینترتیب بانکها عملاً با آزادی بیشتری میتوانند پول خلق کنند؛ آزادیای که اگرچه در ظاهر برای روان نگهداشتن اقتصاد ضروری به نظر میرسد، اما ریسکهای انباشتهای ایجاد میکند که دیر یا زود خود را نشان میدهند.
مشتقات، شرطبندیهایی بر سر آینده
ولی ماجرا به وامدادن ختم نمیشود. بانکها و نهادهای مالی، با پولی که از دل بدهی و سپردهها ساختهاند، وارد بازارهای پیچیدهی مالی مشتقات میشوند.
مشتقات در اصل شرطبندیهایی بر سر آیندهاند. شرطبندی روی اینکه قیمت نفت بالا میرود یا پایین؛ نرخ بهره تغییر میکند یا نه یا حتی شرطبندی روی اینکه یک شرکت ورشکست میشود یا نه. گاهی متغیرهایی کاملاً دورازذهن، موضوع این معاملات میشوند.
وقتی پولِ خلقشده وارد شرطبندیهای مالی میشود، اندازهی ریسک از دید پنهان میماند
تا زمانی که همهچیز خوب پیش میرود، این سیستم سود میسازد و ظاهراً مشکلی ندارد. اما وقتی شرایط برمیگردد، حجم تعهدات آنقدر بزرگ و درهمتنیده است که هیچکس دقیقاً نمیداند چه مقدار پول در معرض خطر قرار دارد.
طبق ارزیابیها، ارزش بازار مشتقات در سال ۲۰۲۰ به بیش از یک کوادریلیون دلار (عدد یک با ۱۵ صفر) میرسید، رقمی ده برابر کل اقتصاد جهان. بانکها با پولهایی که وجود خارجی ندارند، روی آیندهای که هنوز نیامده، شرطبندیهای کلان میکنند و وقتی میبازند هزینهاش به مردم تحمیل میشود، درست مثل بحران مالی ۲۰۰۸.
اما در آیا در این شرایط سیستم سقوط میکند؟ نه، چون برادر بزرگتر وارد میشود!
۲۰۰۸؛ بحرانی که قرار بود بگذرد، اما نگذشت
تا پیش از بحران مالی ۲۰۰۸، رکود اقتصادی پدیدهای آشنا بود. اقتصادها داغ میشدند، بدهی بالا میرفت، حبابها میترکیدند و بعد از مدتی با همهی درد و هزینهاش سیستم دوباره خودش را تنظیم میکرد. ورشکستگی بخشی ناخوشایند از چرخه محسوب میشد.
بحران ۲۰۰۸ اما فرق داشت. اینبار مشکل فقط چند بانک یا چند مؤسسهی مالی نبود. شبکهای عظیم از بدهی، مشتقات و تعهدات رویهم انباشته شد؛ آنقدر بزرگ و درهمتنیده که فروپاشیاش میتوانست کل سیستم پولی را از کار بیندازد.
در بحران بزرگ سال ۲۰۰۸، سقوط سیستم مساوی با ناپدیدشدن پول شد
وقتی بانکهای بزرگی مثل لمن برادرز شروع به سقوط کردند، وحشت دنیا را گرفت. چون همانطور که گفتیم، ۹۷درصد پول دست این بانکهاست. اگر بانکها ورشکست میشدند، پول مردم، حقوق کارمندان و پسانداز بازنشستگان دود میشد و به هوا میرفت.
سیاستمداران و بانکداران مرکزی به این نتیجه رسیدند که نباید اجازه دهند بانکهای بزرگ بمیرند. پس دولتها وارد میدان شدند؛ اما دولتها هم پول کافی برای نجات این غولهای مالی نداشتند. تنها نهادی که میتوانست این روند را متوقف کند، بانک مرکزی بود.
تسهیل کمی؛ وقتی بانک مرکزی وارد زمین شد
پاسخی که برای این بحران طراحی شد، تسهیل کمی نام داشت، با این ایدهی اصلی که بانک مرکزی پول خلق میکند و با آن داراییهای مشکلدار را میخرد یا به بانکها و نهادهای بزرگ وام میدهد. در ظاهر، هدف جلوگیری از فروپاشی بود ولی در عمل حجم پول بهشکلی بیسابقه افزایش یافت.
برخلاف وامهای بانکی، این پول نه از سپرده آمده بود و نه از پسانداز. بانک مرکزی آن را از هیچ خلق میکرد و مستقیماً به سیستم مالی تزریق مینمود. این اقدام قرار بود موقتی باشد؛ واکنشی اضطراری به شرایطی استثنایی. اما مشکل اینجا بود که اقتصاد دیگر نتوانست بدون آن سر پا بماند.
بانکهای مرکزی با خرید بدهی، پولی ساختند که قرار بود موقتی باشد
به همین دلیل بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که اقتصاد واقعی در سال ۲۰۰۸ مرد. چیزی که از آن زمان تا امروز میبینیم، اقتصادی زنده و پویا نیست؛ یک زامبی است که فقط با تزریق مداوم پولهای بانک مرکزی راه میرود.
در این شرایط، بانکها فهمیدند که اگر سود کنند، مال خودشان است و اگر ضرر کنند، مالیاتدهندگان و بانک مرکزی نجاتشان میدهند. سالها گذشت و سیاستی که قرار بود یکبار اجرا شود، به ابزار دائمی تبدیل شد. هر بار که بازارها نشانهای از ضعف نشان میدادند، انتظار مداخله شکل میگرفت. پول ارزان، بهجای آنکه استثنا باشد، به قاعده تبدیل شد.
بدهی عمومی؛ هزینهای که بیسروصدا منتقل میشود
بانکهای مرکزی طبق قانون نمیتوانند پول را مستقیماً به مردم بدهند یا زیان بانکهای خصوصی را پاک کنند. این کار از مسیر دولتها انجام میشود. دولتها برای تأمین کسری بودجه، اوراق بدهی منتشر میکنند. بانکهای مرکزی این اوراق را خریداری میکنند و از این مسیر، پول تازه وارد سیستم مالی میشود.
هزینهی نجات سیستم مالی، دیر یا زود به حساب جامعه نوشته میشود
اما بدهی دولت، بدهی همه است. بازپرداخت آن یا از راه مالیات انجام میشود یا از راه کاهش قدرت خرید پول. بهعبارتدیگر، هزینهی نجات سیستم مالی بهجای آنکه متوجه تصمیمگیرندگان اصلی باشد، به جامعه و بهویژه به آینده منتقل میشود.
اینجا نقطهای است که رابطهی دولت و شهروند وارونه میشود. بهجای اینکه دولت حامی مردم باشد، مردم پشتوانهی بدهیهایی میشوند که خودشان در شکلگیریاش نقشی نداشتهاند.
بانک مرکزی: نهادی که ورشکست نمیشود
در این میان، بانکهای مرکزی جایگاهی ویژه دارند. آنها نه سپردهگذار دارند و نه محدودیت منابع. اگر زیان کنند، میتوانند پول بیشتری خلق کنند. از نظر فنی، ورشکستگی برای چنین نهادی معنا ندارد.
اما پیامد این مصونیت چیست؟ نهادی که میتواند پول بیافریند، شروع به خرید داراییهای واقعی مانند اوراققرضه، سهام و دیگر ابزارهای مالی میکنند. مثلاً بانک مرکزی ژاپن الان مالک بخش عظیمی از سهام شرکتهای ژاپنی است و بانک مرکزی سوئیس سهامدار اپل و آمازون بهشمار میرود.
نهادی که میتواند پول خلق کند، از ورشکستگی هراسی ندارد
در برخی کشورها، ترازنامهی بانک مرکزی از کل تولید اقتصادی کشور هم بزرگتر شده است. نهادهایی که قرار بود فقط نقش ناظر را ایفا کنند، حالا مالک دنیا شدهاند و بازارهایی که باید بازتابی از اقتصاد واقعی باشند، بهشدت به سیاستهای پولی وابستهاند.
در این وضعیت، قیمت داراییها دیگر الزاماً نشانهی سلامت اقتصاد نیست. ممکن است بیکاری بالا برود، دستمزدها ثابت بماند و تولید واقعی رشد نکند، اما بازارهای مالی رکورد بزنند. این گسست، بهعنوان یکی از عمیقترین تغییرات اقتصاد معاصر شناخته میشود؛ تغییری که اثراتش تازه در حال آشکارشدن است.
اثر کانتیلون؛ چرا پول برای همه یکسان عمل نمیکند
در تمام این سالها، این سؤال را زیاد شنیدهاید که اگر وضع اقتصاد خراب است، پس چرا ثروتمندان هر روز ثروتمندتر میشوند؟
در قرن ۱۸، اقتصاددانی به نام ریچارد کانتیلون نظریهای را مطرح کرد که میگفت پول خنثی نیست، یعنی مهم است که پول جدید اول به دست چه کسی میرسد. تصور کنید بانک مرکزی یک رودخانه از پول جدید جاری میکند.
بالادست رودخانه دولت، بانکهای بزرگ، صندوقهای سرمایهگذاری و ابرشرکتها نشستهاند. آنها اولین کسانی هستند که این پول تازه را از طریق وامهای ارزان یا کمکهای دولتی دریافت میکنند و قبل از اینکه قیمتها بالا برود، داراییهایی مانند سهام، ملک، طلا یا شرکتها را میخرند.
کسی که زودتر به پول تازه میرسد، پیش از بالا رفتن قیمتها برنده است
پاییندست رودخانه کارمندان، کارگران و حقوقبگیران نشستهاند و زمانی پول مذکور در قالب حقوق به دستشان میرسد که از خلق آن مدتها گذشته است. این پول در مسیر خود باعث شده قیمت خانه، ماشین و خوراک بالا برود و در واقع ارزشش را ازدستداده است.
بهاینترتیب، چاپ پول بهطور ساختاری به نفع کسانی عمل میکند که از قبل در موقعیت بهتری قرار داشتهاند. ثروت آنها سریعتر رشد میکند، نه بهدلیل بهرهوری بالاتر، بلکه بهخاطر نزدیکیشان به منبع پول.
همین سازوکار که توضیح میدهد چرا از دهههای پایانی قرن بیستم به اینسو، ثروت بخش کوچکی از جامعه چندبرابر شده، درحالیکه دستمزدهای واقعی برای بسیاری تقریباً ثابت ماندهاند.
ورود پول به اقتصاد واقعی چه معنایی دارد؟
تا زمانی که پول جدید در داراییها محبوس بماند، تورم عمومی نیز محدود خواهد بود. اما این وضعیت پایدار نیست. اگر دارندگان بزرگ دارایی تصمیم بگیرند سرمایهی خود را به کالاها، خدمات یا داراییهای امنتر منتقل کنند، سرعت گردش پول بالا میرود.
در این سناریو، تورم از بازارهای مالی به زندگی روزمره نشت میکند. قیمتها بالا میروند، اما اینبار بدون رشد متناسب درآمد. ترکیبی از تورم بالا و رشد پایین شکل میگیرد.
اگر پول از داراییها خارج شود، تورم به خیابان میرسد
اگر به عقب برگردیم، روشن است که مسیر فعلی تنها گزینهی ممکن نبوده است. در دورههایی که اعتبار ارزان بهوفور در اختیار نظام مالی قرار میگیرد، میتوان آن را بهسمت فعالیتهایی مانند آموزش، پژوهش، تولید، زیرساخت و کسبوکارهای کوچک و متوسطی هدایت کرد که ثروت واقعی تولید میکنند.
این مسیر میتواند پایههای اقتصادی مقاومتری بسازد، اما پرزحمتتر است، ریسک بیشتری برای بانکها دارد و بازده آن فوری و نمایشی نیست.
به همین دلیل، تریلیونها دلار پولی که از سال ۲۰۰۸ تا امروز خلق شد، به نجات بانکهای ورشکسته، خرید اوراققرضه و بادکردن حباب مسکن اختصاص یافت. اشتغال شکننده، بدهی سنگین و تابآوری پایین در برابر شوکها، محصول همین انتخابهاست.
سناریوهای پیش رو در آینده
دربارهی آینده اجماعی وجود ندارد. رکود تورمی در اقتصاد جهانی بدترین سناریو شناخته میشود، ترکیبی از گرانی شدید و تورم بالا، بیکاری و رکود بازارها، شرایطی که دستکم برای ما غریبه نیست.
در سطح سایر کشورها، برخی میگویند در جهانی که همهی اقتصادها درگیرند، دلار همچنان امنترین گزینه باقی میماند و حتی تقویت میشود. نظریههایی مطرح شدهاند که از امکان چاپ نامحدود پول دفاع میکنند، مشروط بر اینکه تولید ادامه یابد و فقط بهرهی بدهی پرداخت شود.
در سناریو سوم نیز مردم اعتمادشان را به پول فیات از دست میدهند و طلا و بیتکوین بهعنوان پناهگاه امن مطرح میشوند. بانکها هم سعی میکنند ارز دیجیتال خودشان را بسازند تا کنترل را حفظ کنند. ارزهای محلی و تلاش برای بازتعریف رابطهی دولت، بانک و شهروند نیز گزینههای احتمالی دیگرند.
گرچه هیچکدام از این راهکارها پاسخ قطعی نیستند. برخی ممکن است بخشی از مشکل را حل کنند و برخی، مسئلهای تازه بیافرینند.