نسل‌های مختلف جنگنده‌ها

جنگنده‌ها چگونه نسل‌بندی می‌شوند؟

سه‌شنبه 28 بهمن 1404 - 13:30مطالعه 17 دقیقه
سرعت، رادار یا پنهان‌کاری؟ در این مطلب بررسی می‌کنیم که دقیقا چه تکنولوژی‌هایی باعث می‌شود یک هواپیما وارد نسل جدید شود.
تبلیغات

وقتی از «نسل» در جنگنده‌ها حرف می‌زنیم، دقیقا درباره‌ی چه چیزی صحبت می‌کنیم؟ آیا مرز بین نسل‌ها را سرعت تعیین می‌کند؟ سقف پرواز؟ نوع موتور؟ یا شاید رادار پیشرفته‌تر؟ اگر یک هواپیما بتواند بدون پس‌سوز با سرعت مافوق‌صوت پرواز کند اما پنهان‌کار نباشد، به کدام نسل تعلق دارد؟ و اگر جنگنده‌ای قدیمی با اویونیک مدرن ارتقا یابد، آیا هویتش تغییر می‌کند؟

برای رسیدن به پاسخ، باید قدم‌به‌قدم از تولد جت‌ها عبور کنیم و ببینیم هر نسل دقیقاً چه مشکلی را حل کرد و چه مسئله‌ای را برای نسل بعدی به ارث گذاشت.

خلاصه صوتی

نسل‌ها بر چه اساسی از هم جدا می‌شوند؟

برخلاف تصور رایج، نسل‌های جنگنده بر پایه‌ی یک معیار واحد تعریف نمی‌شوند. هیچ خط‌کش رسمی‌ای وجود ندارد که بگوید از این سرعت به بعد نسل عوض می‌شود یا با اضافه‌شدن یک رادار خاص، ناگهان وارد نسل تازه‌ای می‌شویم. آنچه نسل‌ها را از هم جدا می‌کند، مجموعه‌ای از پیشرفت‌های چند حوزه‌ی کلیدی است.

نخستین و بدیهی‌ترین عامل، پیشران و عملکرد پروازی است؛ یعنی سرعت، شتاب، سقف پرواز و توان مانور؛ اما تجربه‌ی جنگ‌های واقعی خیلی زود نشان داد که سرعت به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. به همین دلیل تمرکز به سمت سنسورها و اویونیک (الکترونیک هوانوردی) رفت؛ از رادارهای ابتدایی که فقط حضور هدف را نشان می‌دادند تا سامانه‌هایی که امروز تصویری ترکیبی از کل میدان نبرد ارائه می‌کنند.

عامل مهم بعدی، تسلیحات است. گذار از توپ و راکت به موشک‌های هدایت‌شونده و بعدتر به تسلیحات شبکه‌محور، نقش جنگنده را از یک شکارچی تنها به بخشی از یک سیستم بزرگ‌تر تغییر داد. هم‌زمان، مفهوم پنهان‌کاری به‌عنوان پاسخی مستقیم به پیشرفت رادارها و سامانه‌های پدافندی وارد بازی شد.

تغییر نسل با پیشرفت ۴ حوزه‌ پیشران، آویونیک، تسلیحات و پنهان‌کاری اتفاق می‌افتد

در نسل‌های جدیدتر، نقش سامانه‌های داده‌محور و ارتباطی پررنگ‌تر از گذشته شده و در کنار طراحی بدنه و پیشران، بر کارایی عملیاتی اثر می‌گذارند. جنگنده‌ها دیگر فقط شلیک نمی‌کنند؛ آن‌ها وظیفه‌ی جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات و انتقال داده‌ها به دیگر واحدها را نیز به‌عهده دارند. اینجاست که نقش خلبان هم از صرف هدایت هواپیما، به مدیریت سیستمی پیچیده تغییر می‌یابد.

بااین‌حال، نسل‌بندی نوعی قرارداد تحلیلی است. بسیاری از جنگنده‌ها در مرز بین نسل‌ها قرار می‌گیرند، یا با ارتقاهای عمیق به ویژگی‌های نسل بعد مجهز می‌شوند. به همین دلیل درک نسل‌ها بدون توجه به زمینه‌ی تاریخی، فنی و عملیاتی آن‌ها، تصویری ناقص و گمراه‌کننده ترسیم می‌کند.

جعبه ابزار مفاهیم:

پیش از شروع باید با چند اصطلاح فنی رایج دنیای جنگنده‌ها آشنا شویم که در طول این مطلب بارها به به آن‌ها برمی‌خوریم.

۱. رادار آرایه‌فازی فعال (AESA): نسل جدید رادارها که به جای چرخش مکانیکی آنتن، از هزاران ماژول فرستنده-گیرنده کوچک استفاده می‌کند و پرتو را به صورت الکترونیکی هدایت می‌کند. این رادارها می‌توانند هم‌زمان ده‌ها هدف در هوا و زمین را با برد مؤثر ردیابی کنند و امروز استاندارد جنگنده‌های پیشرفته محسوب می‌شوند.

۲. اویونیک (Avionique): مجموعه تمام سامانه‌های الکترونیکی هواپیما شامل رادار، سامانه‌های ناوبری، نمایشگرهای کابین، رایانه کنترل پرواز و لینک‌های داده. در جنگنده‌های مدرن، نرم‌افزار و اویونیک بخش عمده قابلیت عملیاتی را تشکیل می‌دهند.

۳. پس‌سوز: تزریق سوخت اضافی در جریان خروجی موتور جت برای افزایش ناگهانی رانش. باعث شتاب‌گیری سریع می‌شود اما مصرف سوخت را چند برابر افزایش می‌دهد و بیشتر برای قدرت لحظه‌ای کاربرد دارد تا پرواز طولانی.

۴. سوپرکروز: پرواز پایدار با سرعت مافوق‌صوت بدون استفاده از پس‌سوز. این قابلیت اجازه می‌دهد جنگنده سریع حرکت کند، اما بدون هزینه سنگین مصرف سوخت و امضای حرارتی بالا. یکی از شاخصه‌های نسل پنجم.

۵. داگ‌فایت: درگیری هوایی نزدیک که به مانورپذیری، زاویه حمله و واکنش خلبان وابسته است. با توسعه موشک‌های دوربرد اهمیت آن کاهش یافته، اما هنوز به‌طور کامل از نبردهای هوایی حذف نشده است.

۶. پنهان‌کاری: کاهش سطح مقطع راداری با طراحی بدنه، زاویه‌های خاص و مواد جاذب امواج رادار. هدف آن دیرتر کشف شدن هواپیما و افزایش زمان واکنش در میدان نبرد است.

نسل اول؛ تولد جت‌ها و عبور از عصر پیستون‌ها (اواخر دهه ۱۹۴۰)

جنگ جهانی دوم عمدتاً با جنگنده‌های موتور پیستونی به پایان رسید. در اواخر همان جنگ و بلافاصله پس از آن، موتور جت به‌تدریج وارد خدمت عملیاتی شد و پایه‌های نسل اول جنگنده‌های جت را شکل داد. این دوره را می‌توان مرحله‌ی گذار از فناوری پیستونی به جت دانست؛ زمانی که موتورهای پیستونی به محدودیت‌های عملکردی خود رسیده بودند و موتورهای جت هنوز از نظر فنی به بلوغ کامل نرسیده بودند.

جنگنده‌های نسل اول براساس نیاز به سرعت بیشتر توسعه یافتند، نه بر مبنای یک دکترین جامع و تثبیت‌شده‌ی نبرد هوایی. بسیاری از مفاهیم عملیاتی بعدی هنوز شکل نگرفته بود و تجربه‌ی عملی از به‌کارگیری جت‌ها هم محدود بود.

این هواپیماها نه برای عملیات مدرن طراحی شده بودند و نه تعریف روشنی از نبرد هوایی آینده داشتند

از نظر فنی، این هواپیماها از موتورهای جت اولیه استفاده می‌کردند که مصرف سوخت بالا، عمر کاری کوتاه و نرخ خرابی قابل‌توجهی داشتند. اغلب آن‌ها در محدوده‌ی زیرصوت یا نزدیک به صوت پرواز می‌کردند و پایداری و کنترل‌پذیری‌شان در سرعت‌های بالا چالش‌برانگیز بود.

در این نسل هنوز رادار کارآمد به‌صورت گسترده روی جنگنده‌ها نصب نشده بود و تسلیحات عمدتاً به توپ‌های ثابت محدود می‌شد. درنتیجه، درگیری هوایی همچنان متکی بر دید مستقیم خلبان بود و الگوی کلی نبرد تفاوت بنیادی با سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم نداشت؛ با این تفاوت که سرعت‌ها افزایش یافته بود.

از نمونه‌های شاخص این دوره می‌توان به Messerschmitt Me 262 آلمانی اشاره کرد که نخستین جنگنده جت عملیاتی جهان محسوب می‌شود. این هواپیما از نظر سرعت برتری محسوسی نسبت‌به رقبای پیستونی داشت، اما مشکلات فنی موتور و محدودیت‌های لجستیکی، قابلیت اطمینان عملیاتی آن را کاهش می‌داد.

در مقابل، Gloster Meteor بریتانیایی با طراحی محافظه‌کارانه‌تر توسعه یافت و هرچند از نظر عملکرد انقلابی نبود، اما در خدمت عملیاتی پایداری بیشتری نشان داد.

در ادامه، جنگنده‌هایی مانند MiG-15 شوروی و F-86 Sabre آمریکایی که در جنگ کره با یکدیگر درگیر شدند، معمولاً به‌عنوان نمایندگان تکامل‌یافته نسل اول یا «نسل یک‌ونیم» طبقه‌بندی می‌شوند؛ زیرا برخی ویژگی‌های پیشرفته‌تر نسبت‌به نمونه‌های اولیه جت را در خود داشتند.

نسل دوم؛ رادار، موشک و توهم پایان نبرد نزدیک (دهه ۱۹۵۰ تا اوایل ۱۹۶۰)

پس از پایان جنگ کره، تمرکز راهبردی قدرت‌های بزرگ از نبرد هوایی کلاسیک به مقابله با بمب‌افکن‌های حامل سلاح هسته‌ای تغییر کرد. در این دوره، تهدید اصلی بمب‌افکن‌های دوربردی بودند که می‌توانستند با سرعت و ارتفاع بالا به حریم هوایی نفوذ کنند. درنتیجه، توسعه‌ی جنگنده‌های رهگیر در اولویت قرار گرفت؛ هواپیماهایی که باید زمان اوج‌گیری کوتاه، سرعت بالا و توان کشف و درگیری سریع با هدف را می‌داشتند.

در نسل دوم، استفاده‌ی گسترده از پس‌سوز به افزایش قابل‌توجه رانش منجر شد. تزریق سوخت اضافی در خروجی موتور امکان دستیابی به سرعت‌های حدود ۲ ماخ را فراهم کرد. با این حال، تمرکز بر سرعت و نرخ صعود بالا معمولاً به کاهش مانورپذیری منجر شد.

در این دوران تمرکز بر سرعت جنگنده‌ها بود، حتی اگر مانورپذیری از دست می‌رفت

این هواپیماها عمدتاً برای عملکرد در ارتفاع بالا بهینه شده بودند. در مقابل، در درگیری‌های نزدیک و در ارتفاع پایین، محدودیت‌های آیرودینامیکی و کنترلی آن‌ها آشکار می‌شد؛ موضوعی که در جنگ ویتنام به‌وضوح دیده شد.

در این نسل، رادار برای نخستین‌بار به یکی از اجزای اصلی جنگنده تبدیل شد. هرچند رادارهای اولیه برد محدود، دقت پایین و قابلیت‌های پردازشی ابتدایی داشتند، اما امکان کشف هدف فراتر از دید مستقیم را فراهم می‌کردند. هم‌زمان، موشک‌های هوا به هوا با هدایت راداری یا حرارتی وارد خدمت شدند. این تحول باعث شکل‌گیری این تصور شد که نبرد نزدیک اهمیت خود را از دست خواهد داد و برخی طراحان حتی توپ داخلی را غیرضروری می‌دانستند.

در مجموع، نسل دوم با دستیابی به سرعت مافوق‌صوت و تمرکز بر رهگیری سریع شناخته می‌شود، اما تجربه‌ی عملی نشان داد که حذف مانورپذیری و اتکای کامل به موشک و رادار، محدودیت‌هایی ایجاد می‌کند.

از نمونه‌های شاخص این نسل می‌توان به F-104 Starfighter آمریکایی، نسخه‌های اولیه MiG-21 روسی و English Electric Lightning بریتانیایی اشاره کرد که همگی با تمرکز بر سرعت بالا و مأموریت رهگیری توسعه یافتند.

نسل سوم؛ بازگشت واقعیت به آسمان (دهه ۱۹۶۰ تا اوایل ۱۹۷۰)

تحولات نسل سوم تا حد زیادی تحت تأثیر تجربه‌ی عملی جنگ ویتنام شکل گرفت. در این جنگ مشخص شد برخی فرضیات نسل دوم، به‌ویژه اتکای بیش از حد به موشک و رادار، با واقعیت میدان نبرد همخوانی کامل ندارند. نرخ اصابت موشک‌ها پایین‌تر از انتظار بود و محدودیت‌های فنی سامانه‌های کشف و درگیری آشکار شد.

یکی از شاخص‌ترین جنگنده‌های این نسل F-4 Phantom II بود؛ هواپیمایی دوموتوره و دو سرنشینه با توان حمل حدود ۸ تن مهمات. در طراحی اولیه این هواپیما، به دلیل اعتماد بالا به موشک‌های هدایت‌شونده مانند AIM-7 Sparrow و AIM-9 Sidewinder، توپ داخلی حذف شده بود. با این حال، تجربه‌ی عملی نشان داد که درگیری نزدیک همچنان رخ می‌دهد و اتکای کامل به موشک کافی نیست؛ به همین دلیل در نسخه‌های بعدی توپ به هواپیما بازگردانده شد.

در نسل سوم، مفهوم «چندمنظوره بودن» به‌طور جدی مطرح شد. جنگنده‌ها علاوه‌بر مأموریت رهگیری، باید توان اجرای حملات زمینی، پشتیبانی نزدیک و نبرد هوایی را نیز می‌داشتند. این تغییر نیازمند یکپارچه‌سازی بهتر سامانه‌های مختلف بود.

پس از جنگ ویتنام جنگنده‌ها به سمت چندمنظوره شدن و اصلاح تسلیحات برای نبردهای واقعی تغییر مسیر دادند

از نظر فنی، رادارهای پالس-داپلر امکان تشخیص اهداف در ارتفاع پایین و تفکیک آن‌ها از بازتاب زمین را فراهم کردند. همچنین سامانه‌های هشدار راداری (RWR) برای آگاهی از قفل‌شدن رادار دشمن به هواپیما اضافه شدند. در این دوره تلاش شد سنسورها و تسلیحات به‌صورت یک سامانه هماهنگ عمل کنند، نه اجزای مستقل.

در برخی طراحی‌ها مانند MiG-23 از بال متغیر استفاده شد تا تعادلی میان سرعت بالا و عملکرد مناسب در نشست و برخاست ایجاد شود.

باوجود این پیشرفت‌ها، بسیاری از جنگنده‌های نسل سوم بزرگ و نسبتاً پرمصرف بودند و در نبردهای نزدیک چابکی کمتری داشتند. این تضاد میان توان حمل و سرعت بالا در برابر مانورپذیری محدود، زمینه‌ساز بازنگری اساسی در فلسفه‌ی طراحی جنگنده‌ها در نسل بعد شد.

نسل چهارم؛ مانورپذیری، آویونیک و بازتعریف برتری هوایی (اواخر دهه ۱۹۷۰ تا دهه ۱۹۹۰)

تجربه‌ی عملی نسل سوم نشان داد که افزایش سرعت و توان حمل مهمات به‌تنهایی تضمین‌کننده‌ی برتری هوایی نیست. در همین چارچوب، نظریه‌ی «انرژی–مانور» که توسط جان بوید ارائه شد، بر اهمیت مدیریت انرژی هواپیما در طول درگیری تأکید می‌کرد. براساس این دیدگاه، توانایی حفظ و بازیابی انرژی (ترکیبی از سرعت و ارتفاع) در مانورهای پیاپی، عامل تعیین‌کننده‌تری نسبت به حداکثر سرعت صرف است.

جنگنده‌هایی مانند F-15 Eagle و F-16 Fighting Falcon با توجه به همین اصول طراحی شدند. نسبت نیروی رانش به وزن در این هواپیماها در برخی پیکربندی‌ها بیش از یک بود، به این معنا که توانایی شتاب‌گیری در مسیر عمودی را نیز داشتند. تمرکز اصلی بر افزایش مانورپذیری، بهبود کنترل و دستیابی به برتری در هر دو سناریوی درگیری دوربرد و نزدیک بود.

در نسل چهارم، علاوه‌بر عملکرد پروازی، آگاهی موقعیتی و یکپارچگی سامانه‌ها اهمیت بیشتری پیدا کرد. سامانه‌های کنترل پرواز دیجیتال Fly-by-Wire امکان طراحی هواپیماهای ذاتاً ناپایدار اما بسیار چابک را فراهم کردند. رادارها از نظر برد، دقت و توان تفکیک اهداف بهبود یافتند و موشک‌های حرارتی و راداری به سطح بالاتری از قابلیت اطمینان رسیدند.

در این نسل طراحی‌ها بر چابکی فوق‌العاده، ارگونومی کابین دیجیتال و حفظ برتری در نبردهای نزدیک متمرکز شدند

در کابین نیز تغییرات مهمی رخ داد. نمایشگرهای سربالا (HUD) اطلاعات پروازی و درگیری را در میدان دید خلبان نمایش می‌دادند. همچنین چیدمان HOTAS (قرارگیری کنترل‌های اصلی روی دسته گاز و فرمان) این امکان را فراهم کرد که خلبان بدون برداشتن دست از کنترل‌ها و حتی تحت فشار شتاب‌های بالا، سامانه‌های تسلیحاتی و رادار را مدیریت کند.

در این نسل، برتری هوایی بیش از گذشته به چرخه‌ی «کشف زودتر، تصمیم سریع‌تر و قرارگیری در موقعیت مناسب‌تر» وابسته شد؛ مفهومی که در دکترین‌های هوایی چند دهه بعد نیز ادامه یافت.

در سوی دیگر، اتحاد جماهیر شوروی نیز جنگنده‌های نسل چهارم خود را توسعه داد، از جمله Su-27 و MiG-29. سوخو-۲۷ به دلیل توان آیرودینامیکی بالا و اجرای مانورهایی مانند «کبرا» مورد توجه قرار گرفت، هرچند میزان کاربرد عملی این مانورها در شرایط واقعی نبرد همچنان محل بحث کارشناسان است.

نسل ۴٫۵؛ گذار حساب‌شده به عصر دیده‌نشدن (۱۹۹۰ - تاکنون)

در دهه‌ی ۱۹۹۰، یکی از محدودیت‌های اصلی در توسعه‌ی جنگنده‌ها به عامل انسانی مربوط می‌شد. بسیاری از جنگنده‌های نسل چهارم قادر بودند مانورهایی با شتاب بیش از ۹ جی انجام دهند، اما تحمل فیزیولوژیک خلبان عامل محدودکننده باقی می‌ماند. در نتیجه، تمرکز رقابت فناوری به‌تدریج از «مانورپذیری بیشتر» به «کشف سریع‌تر، پردازش بهتر و تصمیم‌گیری مؤثرتر» تغییر کرد.

در این چارچوب، دو مسیر توسعه دنبال شد: نخست، ارتقای عمیق جنگنده‌های موجود که معمولاً با عنوان نسل ۴٫۵ شناخته می‌شوند؛ دوم، طراحی پلتفرم‌های جدید با رویکردی متفاوت که بعدها در قالب نسل پنجم تعریف شد.

رادارهای AESA جای رادارهای مکانیکی را گرفتند و سیستم‌های جنگ الکترونیک پیچیده‌تر شدند

در نسل ۴٫۵، تغییرات عمدتاً در سامانه‌های داخلی رخ داد نه در شکل کلی بدنه. رادارهای آرایه‌فازی فعال (AESA) جایگزین رادارهای مکانیکی شدند و برد، دقت و مقاومت در برابر جنگ الکترونیک افزایش یافت. سامانه‌های جنگ الکترونیک پیشرفته‌تر شدند و لینک‌های داده امکان اتصال جنگنده به شبکه فرماندهی، هواپیماهای دیگر و سامانه‌های زمینی را فراهم کردند.

Eurofighter Typhoon جنگنده اروپایی
Eurofighter Typhoon
جنگنده آمریکایی F-15EX
F-15EX
جنگنده روسی سوخو ۳۵
su-35 flanker
جنگنده چینی J-10C
J-10C

سطح مقطع راداری نیز با اصلاحات هندسی و استفاده محدود از مواد جاذب امواج کاهش یافت، اما این کاهش به سطح پنهان‌کاری یک جنگنده نسل پنجم نمی‌رسد.

از نظر عملیاتی، نسل ۴٫۵ آگاهی موقعیتی خلبان را به‌طور قابل توجهی افزایش می‌دهد و سامانه‌های دفاعی حالت فعال‌تری دارند. برای مثال، Dassault Rafale با سامانه جنگ الکترونیک SPECTRA و Eurofighter Typhoon قادرند امواج رادار دشمن را شناسایی، تحلیل و در صورت لزوم با ایجاد اختلال پاسخ دهند.

از دیگر نمونه‌های شاخص این رده می‌توان به F-15EX، سوخو ۳۵ روسیه و J-10C چین اشاره کرد که همگی بر ارتقای سامانه‌های راداری، جنگ الکترونیک و شبکه‌محوری تمرکز دارند.

نسل پنجم؛ پنهان‌کاری، داده و جنگ شبکه‌محور (۲۰۰۵ - تاکنون)

در نسل پنجم، تمرکز اصلی بر دستیابی به برتری هوایی پیش از آغاز درگیری مستقیم است. معیار اصلی دیگر صرفاً سرعت یا مانورپذیری نیست، بلکه ترکیبی از پنهان‌کاری، کشف زودهنگام هدف و پردازش سریع اطلاعات در نظر گرفته می‌شود. در این رویکرد، پنهان‌کاری از مرحله‌ی طراحی اولیه در هندسه‌ی بدنه، نحوه‌ی استقرار تسلیحات و مدیریت حرارتی لحاظ می‌شود.

در هواپیماهایی مانند F-22 Raptor، استفاده از سطوح زاویه‌دار و لبه‌های هم‌راستا باعث می‌شود امواج رادار در جهاتی غیر از منبع بازتاب شوند. همچنین بدنه با مواد جاذب رادار (RAM) پوشانده می‌شود تا بخشی از انرژی امواج جذب و به گرما تبدیل شود. برای حفظ این ویژگی، تسلیحات در محفظه‌های داخلی حمل می‌شوند؛ راهکاری که سطح مقطع راداری را کاهش می‌دهد اما ظرفیت حمل خارجی را محدود می‌کند.

نسل پنجم با اولویت پنهان‌کاری و ترکیب داده‌ها تعریف می‌شود

در نسل پنجم، مانورپذیری همچنان اهمیت دارد، اما عامل تعیین‌کننده‌ی اصلی محسوب نمی‌شود. یکی از پیشرفت‌های کلیدی این نسل «ادغام داده‌های حسگرها» (Sensor Fusion) است. مثلا در F-35 Lightning II، کامپیوتر مرکزی داده‌های رادار، حسگرهای فروسرخ، سامانه‌های هشدار و لینک‌های داده را ترکیب و یک تصویر عملیاتی یکپارچه تولید می‌کند. این اطلاعات مستقیماً روی نمایشگر کلاه‌خود خلبان (HMD) نمایش داده می‌شود و نیاز به تطبیق دستی داده‌ها از منابع مختلف را کاهش می‌دهد.

و درنهایت به سوپرکروز و شبکه‌محوری می‌رسیم. جنگنده‌ای مثل F-22 می‌تواند بدون روشن‌کردن پس‌سوز با سرعت ۱٫۵ ماخ پرواز کند، درحالی‌که امضای حرارتی کمی دارد. یا F-35 می‌تواند وارد منطقه خطرناک شود، اهداف را شناسایی کند و حتی بدون ورود مستقیم به درگیری، داده‌های هدف را برای واحدهای دیگر ارسال کند تا آن‌ها اقدام کنند.

در بخش عملکرد پروازی، برخی جنگنده‌های این نسل توانایی سوپرکروز دارند. برای مثال، F-22 می‌تواند بدون استفاده از پس‌سوز با سرعت حدود ۱٫۵ ماخ پرواز کند که هم مصرف سوخت و هم امضای حرارتی را کاهش می‌دهد. از نظر شبکه‌محوری نیز، F-35 قادر است اطلاعات هدف را جمع‌آوری و برای سایر واحدها ارسال کند، حتی اگر خود مستقیماً وارد درگیری نشود.

در روسیه، Su-57 به‌عنوان جنگنده‌ی نسل پنجم معرفی شده است. برآوردها نشان می‌دهد سطح مقطع راداری آن نسبت‌به همتایان آمریکایی بیشتر است (اعدادی در بازه‌ی حدود ۰٫۱ تا ۱ مترمربع)، موضوعی که به عواملی مانند طراحی موتورهای اولیه و جزئیات بدنه نسبت داده می‌شود، هرچند اطلاعات دقیق عملیاتی در دسترس عموم محدود است.

چین نیز با Chengdu J-20 وارد این حوزه شده است. این هواپیما به تولید و استقرار عملیاتی رسیده و تمرکز آن بر درگیری‌های دوربرد و نقش‌آفرینی در شبکه عملیاتی عنوان می‌شود. نسخه‌های فعلی از موتور WS-10C استفاده می‌کنند و موتور پیشرفته‌تر WS-15 برای آن در دست توسعه گزارش شده است، اما ارزیابی مستقل از عملکرد دقیق این پیشران‌ها محدود است.

در کنار این قابلیت‌ها، هزینه عملیاتی نسل پنجم بالاست. پوشش‌های جاذب رادار نیازمند نگهداری دقیق و شرایط محیطی کنترل‌شده هستند. برای نمونه، هزینه هر ساعت پرواز F-22 در برخی برآوردها حدود ۸۵ هزار دلار اعلام شده است که به‌طور چشمگیری بیشتر از بسیاری از جنگنده‌های نسل چهارم است.

نسل ششم؛ گذار از پلتفرم مستقل به عملیات شبکه‌

در حال حاضر، بسیاری از کشورهای جهان هنوز از جنگنده‌های نسل چهارم استفاده می‌کنند و نسل پنجم تازه در حال تثبیت است، اما چند کشور پیشرو برنامه‌های تحقیق و توسعه خود را به سمت مفاهیم نسل ششم هدایت کرده‌اند.

اگر تمرکز اصلی نسل پنجم روی پنهان‌کاری یک پلتفرم است، نسل ششم بر «سیستمِ سیستم‌ها» متمرکز است. در این مدل، جنگنده به‌عنوان یک گره مرکزی در شبکه‌ی عملیاتی عمل می‌کند و نه یک پلتفرم مستقل. جنگنده‌ی اصلی همراه با چند پهپاد پیشرفته مجهزبه هوش مصنوعی پرواز می‌کند و تمرکز از قابلیت‌های هواپیما به معماری عملیات منتقل می‌شود. در این شبکه، جنگنده، پهپادها، سنسورهای فضایی، سیستم‌های زمینی و واحدهای دریایی بخشی از یک سیستم یکپارچه هستند و تصمیم‌گیری در آن توزیع شده است.

نسل ششم با تمرکز بر سیستمِ سیستم‌ها توسعه خواهد یافت

نمونه‌هایی از پروژه‌های نسل ششم شامل NGAD آمریکا و GCAP با همکاری بریتانیا، ایتالیا و ژاپن هستند. در این برنامه‌ها، یک جنگنده‌ی سرنشین‌دار با دسته‌ای از پهپادها یا هواپیماهای رزمی همراهی می‌شود. پهپادها می‌توانند نقش طعمه، شناسایی رادار دشمن، عملیات فریب یا حتی شلیک موشک را انجام دهند، درحالی که خلبان انسان در فاصله‌ای امن تصمیمات استراتژیک می‌گیرد.

برای عملیاتی کردن این مفهوم، موتورهای چرخه‌ی تطبیقی (ACE) توسعه یافته‌اند. موتورهای فعلی معمولاً یا برای سرعت بالا بهینه‌سازی شده‌اند یا مصرف سوخت کم دارند، اما موتورهای جدید مانند GE XA100 قادر به تطبیق خود با شرایط مختلف هستند. این موتورها از جریان سوم هوا استفاده می‌کنند که می‌تواند برای خنک‌کاری سیستم‌های لیزری یا افزایش برد تا حدود ۳۰ درصد کاربرد داشته باشد.

مقایسه‌ نسل‌های جنگنده در یک نگاه

اهمیت نسل‌های جنگنده به اعداد کنار نام آن‌ها نیست، بلکه به محدودیت‌هایی است که هر نسل آشکار کرده است. هر بار که مهندسان تصور کردند طراحی کامل شده، فناوری یا شرایط عملیاتی محدودیت‌های جدیدی را نشان داده است.

جدول مقایسه‌ای نسل‌های جنگنده در یک نگاه

نسل

بازه زمانی (تقریبی)

تمرکز اصلی و فلسفه طراحی

ویژگی‌های فنی کلیدی

نمونه‌های شاخص

اول

اواخر ۱۹۴۰

عبور از موتور پیستونی به جت

سرعت زیرصوت، فاقد رادار، اتکا به توپ و دید بصری

Me 262، F-86 Sabre، MiG-15

دوم

۱۹۵۰ تا اوایل ۶۰

رهگیری بمب‌افکن‌ها و سرعت بالا

سرعت مافوق‌صوت (۲ ماخ)، پس‌سوز، رادارهای اولیه، موشک‌های حرارتی

F-104، MiG-21، Electric Lightning

سوم

۱۹۶۰ تا اوایل ۷۰

چندمنظوره و نبردهای دوربرد

رادار پالس-داپلر، موشک‌های هدایت راداری، آویونیک یکپارچه، بازگشت توپ

F-4 Phantom، MiG-23، Mirage F1

چهارم

۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰

مانورپذیری بالا و مدیریت انرژی

سیستم پرواز با سیم، نمایشگر HUD، نسبت رانش به وزن بالا

F-15، F-16، Su-27، MiG-29

۴٫۵

۱۹۹۰ تاکنون

ارتقای دیجیتال و شبکه‌محوری

رادار AESA، کاهش سطح مقطع راداری، لینک داده پیشرفته

Rafale، Typhoon، Su-35، F-15EX

پنجم

۲۰۰۵ تاکنون

پنهان‌کاری و ادغام حسگرها

رادارگریزی کامل، سوپرکروز، حمل داخلی تسلیحات، خودآگاهی موقعیتی کامل

F-22، F-35، Su-57، J-20

ششم

در حال توسعه

سیستم‌های خودمختار و لیزری

هوش مصنوعی، فرماندهی پهپادها، موتورهای چرخه‌ی تطبیقی

NGAD (آمریکا)، GCAP (بریتانیا/ژاپن)

نسل ششم، در صورت تحقق، بیشتر چارچوب تصمیم‌گیری در نبرد هوایی را تغییر می‌دهد تا اینکه یک پاسخ فنی مشخص ارائه دهد. در این نسل، نقش خلبان و سیستم‌های خودکار به‌صورت مشترک تعریف می‌شود و محدودیت‌های جدیدی بر طراحی و عملیات تحمیل می‌کند.

جنگنده‌ها تغییر می‌کنند و هیچ طراحی‌ای برای همیشه کامل نیست. پیشرفت فناوری باعث می‌شود که با هر مرحله، پرسش‌ها و چالش‌های جدیدی در میدان هوایی مطرح شود.

تبلیغات
تبلیغات

نظرات